شنبه 14 شهریور 1405

امین کائیدی شادگان

از گرمای تأسیسات نفت و گاز تا گرمای دیدار رفیق‌های قدیمی؛ خاطره یک خبرنگار معلول از یک روز در صنعت نفت گچساران

  از گرمای تأسیسات نفت و گاز تا گرمای دیدار رفیق‌های قدیمی؛ خاطره یک خبرنگار معلول از یک روز در صنعت نفت گچساران یکی از آن روزهایی بود که قرار بود فقط یک بازدید خبری باشد؛ اما برای من تبدیل شد به روزی پر از خاطره، دیدار، گرما، صدا، درد دل و البته تجربه‌ای متفاوت

اختصاصی کرونا

کد خبر : 128809
تاریخ انتشار : پنجشنبه 5 شهریور 1405 - 16:32

کرونا :

امین کائیدی شادگان

از گرمای تأسیسات نفت و گاز تا گرمای دیدار رفیق‌های قدیمی؛ خاطره یک خبرنگار معلول از یک روز در صنعت نفت گچساران

 

از گرمای تأسیسات نفت و گاز تا گرمای دیدار رفیق‌های قدیمی؛ خاطره یک خبرنگار معلول از یک روز در صنعت نفت گچساران

یکی از آن روزهایی بود که قرار بود فقط یک بازدید خبری باشد؛ اما برای من تبدیل شد به روزی پر از خاطره، دیدار، گرما، صدا، درد دل و البته تجربه‌ای متفاوت از حضور در صنعت نفت و گاز گچساران.

به دعوت و همراهی روابط عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، همراه جمعی از خبرنگاران راهی بازدید از تأسیسات نفت و گاز شدیم؛ بازدیدی که نخستین مقصد آن واحد بهره‌برداری نفت شماره ۲ گچساران بود و پس از آن به واحد بهره‌برداری گاز شماره ۲ گچساران رسیدیم.

برای من که خبرنگاری با معلولیت جسمی و حرکتی هستم، حضور در چنین بازدیدهایی همیشه تجربه‌ای متفاوت دارد. مسیرهایی که شاید برای دیگران عادی باشد، برای من گاهی نیازمند دقت، همراهی و مراقبت بیشتری است.

اما آن روز یک نفر بیش از همه حواسش به این موضوع بود؛ رئیس روابط عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران.

از ابتدای بازدید تا پایان، حضورش فقط یک همراهی اداری و رسانه‌ای نبود. با توضیحات مختلف درباره تأسیسات، احوالپرسی و توجه به شرایط من، عملاً مراقب بود که بتوانم در کنار سایر خبرنگاران بازدید را انجام دهم و از برنامه عقب نمانم.

این رفتار برای من ارزشمند بود؛ چون گاهی یک احوالپرسی ساده یا توجه به یک نیاز کوچک، برای یک فرد دارای معلولیت معنایی بسیار بزرگ‌تر دارد.

گرمای گچساران؛ این بار از نزدیک‌تر

اگر بخواهم از خود تأسیسات بگویم، نخستین چیزی که شاید بیشتر از هر چیز دیگری در ذهنم مانده باشد، گرما، حرارت و سروصدای محیط بود.

گچساران را همه با گرمایش می‌شناسیم؛ اما وقتی وارد محیط عملیاتی نفت و گاز می‌شوی، گرمای طبیعی هوا با حرارت تجهیزات و تأسیسات درهم می‌آمیزد و شرایط کاملاً متفاوتی ایجاد می‌کند.

صدای تجهیزات، حرارت، خطوط و تأسیسات و رفت‌وآمد کارکنان، تصویری واقعی‌تر از سختی کار در صنعت نفت و گاز به آدم می‌دهد.

ما خبرنگاران چند ساعت در چنین فضایی بودیم و بعد از بازدید از آن محیط خارج شدیم؛ اما کارکنانی که آنجا مشغول کارند، بخش قابل توجهی از زندگی کاری خود را در همین شرایط می‌گذرانند.

شاید این یکی از چیزهایی بود که آن روز بیشتر از همیشه به آن فکر کردم.

اما اتفاق اصلی برای من جای دیگری بود…

در میان تمام آن تجهیزات، لوله‌ها، مخازن، گرما و سروصدا، اتفاقی افتاد که برای من از هر تصویر صنعتی ماندگارتر بود.

بعد از حدود ۱۰ سال، بیش از پنج رفیق قدیمی‌ام را دیدم.

رفیق‌هایی که سال‌ها بود ندیده بودم و حالا هرکدام در شرکت نفت مشغول به کار بودند.

دیدنشان بعد از یک دهه، حال و هوای بازدید را برای من عوض کرد.

چند دقیقه‌ای ایستادیم، احوال هم را پرسیدیم، از گذشته گفتیم و البته من کمی هم پای درد دل‌هایشان نشستم.

شاید خبرنگار بودن باعث شد عادت داشته باشم به حرف مردم گوش کنم؛ اما آن روز، شنیدن حرف‌های دوستان قدیمی جنس دیگری داشت.

آنها از کار، شرایط کاری، سختی‌های محیط، دغدغه‌های زندگی و روزهایی گفتند که طی این ۱۰ سال گذشته بود.

من آمده بودم تا از صنعت نفت و گاز گزارش تهیه کنم، اما در بخشی از آن روز، تبدیل شدم به همان رفیق قدیمی‌ای که بعد از سال‌ها برگشته بود تا چند دقیقه کنار دوستانش بنشیند و حرف‌هایشان را بشنود.

بعضی دیدارها خبر نیستند؛ خاطره‌اند.

واحد بهره‌برداری گاز شماره ۲؛ جایی که سختی کار را می‌شود لمس کرد

بعد از واحد نفت، بازدید از واحد بهره‌برداری گاز شماره ۲ گچساران ادامه پیدا کرد.

اینجا هم همان ترکیب آشنای گچساران را می‌شد دید؛ صنعت در دل گرما.

تأسیسات نفت و گاز از بیرون شاید فقط مجموعه‌ای از لوله‌ها، مخازن و تجهیزات به نظر برسند، اما وقتی وارد آن می‌شوی، تازه متوجه می‌شوی چه میزان تخصص، نیروی انسانی و کار مستمر پشت این سازه‌ها قرار دارد.

در چنین بازدیدهایی، خبرنگار فقط عکس نمی‌گیرد؛ اگر خوب نگاه کند، آدم‌های پشت تأسیسات را هم می‌بیند.

کارگر، تکنسین، مهندس و کارکنانی که شاید کمتر دیده شوند اما هر روز در همین شرایط کار می‌کنند.

از تأسیسات تا دشت بلوط؛ پایان یک روز گرم

بعد از بازدیدها، مقصد بعدی مهمانسرای دشت بلوط بود.

فضای دشت بلوط با محیط عملیاتی که ساعاتی قبل در آن بودیم تفاوت زیادی داشت. فرصتی بود برای استراحت، گفت‌وگو و البته صرف غذا.

غذایی که برای کارکنان و مهمانان آماده شده بود، از نظر من نسبتاً خوب و قابل قبول بود و خدمات این بخش با پیمانکاری آقای شریفی انجام می‌شد.

شاید کیفیت یک وعده غذا در کنار عظمت صنعت نفت موضوع کوچکی به نظر برسد، اما برای کسانی که ساعت‌ها در گرما و محیط سخت کاری یا بازدید بوده‌اند، همین سفره می‌تواند پایان خوش یک روز طولانی باشد.

برای من اما، دشت بلوط بیشتر از یک محل پذیرایی بود؛ جایی بود که فرصت کردم بعد از یک روز پرحرارت، کمی بنشینم، نفس بگیرم و اتفاقات آن روز را مرور کنم.

جای یک نفر در این روایت خالی بود

در تمام این بازدید، یک نکته هم به چشم می‌آمد و آن غیبت مدیرعامل شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران بود.

طبیعی است که مدیرعامل یک مجموعه بزرگ ممکن است به دلایل کاری در برنامه‌ای حضور نداشته باشد؛ بنابراین نمی‌توان درباره علت غیبت قضاوت کرد.

اما از نگاه یک خبرنگار، حضور مدیرعامل در چنین برنامه‌هایی می‌توانست فرصت خوبی برای گفت‌وگوی مستقیم با اصحاب رسانه باشد؛ به‌خصوص رسانه‌هایی که قرار است عملکرد مجموعه را برای مردم روایت کنند.

بازدید خبرنگاران فقط دیدن تأسیسات نیست؛ فرصتی برای گفت‌وگو، پرسش و پاسخ و شنیدن مستقیم حرف‌های مدیریت و کارکنان نیز هست.

شاید اگر مدیرعامل در این برنامه حضور داشت، بخش دیگری از روایت آن روز نیز شکل می‌گرفت.

و در پایان؛ چیزی که برای من ماند

وقتی از دشت بلوط برگشتیم، اگر از من می‌پرسیدند مهم‌ترین چیزی که از این بازدید با خودت می‌بری چیست، احتمالاً جوابم فقط «اطلاعات نفت و گاز» نبود.

من آن روز گرمای گچساران را بیشتر از همیشه حس کردم؛ صدای تأسیسات را شنیدم؛ سختی کار کارکنان را از نزدیک دیدم؛ بعد از ۱۰ سال بیش از پنج رفیق قدیمی را دوباره ملاقات کردم و پای درد دلشان نشستم.

و در کنار همه اینها، تجربه کردم که اگر یک مجموعه بخواهد، معلولیت نباید به معنی حذف یک خبرنگار از یک برنامه خبری باشد.

از رئیس روابط عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران هم باید تشکر کنم؛ نه فقط برای هماهنگی این بازدید، بلکه برای اینکه در طول برنامه با همراهی، توضیحات، احوالپرسی و توجه به شرایط جسمی من، کمک کرد بتوانم در کنار سایر خبرنگاران این مسیر را طی کنم.

شاید این برای بسیاری یک اتفاق عادی باشد، اما برای من عادی نیست.

چون من خوب می‌دانم گاهی برای یک فرد دارای معلولیت، همین که کسی بگوید «حالت خوب است؟ خسته نشدی؟ می‌توانی ادامه بدهی؟» یعنی تو دیده شده‌ای.

آن روز برای من، نفت و گاز فقط لوله و تأسیسات و مخزن نبود.

یک طرفش صنعت بود، یک طرفش رفاقت؛ یک طرفش گرمای گچساران بود و طرف دیگرش گرمای دیدار دوباره دوستان قدیمی.

و شاید همین است که یک بازدید خبری ساده را به یک خاطره ماندگار تبدیل می‌کند.

نویسنده:امین کائیدی شادگان

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.