کجا و به کجا ببریم این دردنامه را باز هم صدای مانده در گلو، باز هم نفس هایی که با نگاه فرزندان به شمارش می افتد و باز عرق شرم بر جبین خسته کارگران و اینک تعطیلی، بیکاری، آشفتگی جوانان شهرم و باز هم گچساران مظلوم. کارگرانی که با هزاران امید دلخوش به کاری هرچند موقتی بودند که برای خود شاید سقفی بسازند تا بتوانند دلخوشی کوچکی در تب وتاب زندگی نا آرام و پر از حسرتشان بکارند، ولی انگار دست زمانه و بی تدبیری حاصل از بی برنامگی اجازه رشد و نمو و بقا را از انها میگیرد.


























