شنبه 25 مهر 1405

امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک

عربستان چرا به چین پناه برد؟ آیا ائتلاف نظامی ریاض به بن‌بست رسیده است؟

عربستان چرا به چین پناه برد؟ آیا ائتلاف نظامی ریاض به بن‌بست رسیده است؟ از اتکا به آمریکا و همکاری با ترکیه و پاکستان تا درخواست میانجی‌گری از چین؛ بحران یمن پرسش‌های جدی درباره توان نظامی عربستان، استقلال تصمیم‌گیری ریاض و ادعای رهبری جهان اسلام مطرح کرده است. ۱. عربستانی که سلاح می‌خرد، اما امنیت

اختصاصی کرونا

کد خبر : 129235
تاریخ انتشار : یکشنبه 19 مهر 1405 - 19:23

کرونا :

امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک

عربستان چرا به چین پناه برد؟ آیا ائتلاف نظامی ریاض به بن‌بست رسیده است؟

عربستان چرا به چین پناه برد؟ آیا ائتلاف نظامی ریاض به بن‌بست رسیده است؟

از اتکا به آمریکا و همکاری با ترکیه و پاکستان تا درخواست میانجی‌گری از چین؛ بحران یمن پرسش‌های جدی درباره توان نظامی عربستان، استقلال تصمیم‌گیری ریاض و ادعای رهبری جهان اسلام مطرح کرده است.

۱. عربستانی که سلاح می‌خرد، اما امنیت پایدار به دست نمی‌آورد!

تحولات جنگ یمن، بار دیگر یکی از تناقض‌های مهم سیاست امنیتی عربستان را آشکار کرده است: کشوری با درآمدهای نفتی عظیم، خریدهای تسلیحاتی گسترده و روابط نزدیک با قدرت‌های نظامی جهان، همچنان برای تأمین امنیت خود با چالش‌های جدی روبه‌روست.

گزارش‌های منتشرشده در سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۶ از تشدید درگیری با حوثی‌ها، تلاش عربستان برای جلب حمایت آمریکا و همکاری دفاعی با ترکیه و پاکستان حکایت دارند. در همین حال، گزارش رویترز در ۱۷ سپتامبر از درخواست ریاض از چین برای کمک به مهار بحران یمن خبر داد. بر اساس این گزارش، پکن نیز از تهران خواسته بود از نفوذ خود برای محدود کردن دامنه اقدامات حوثی‌ها استفاده کند.

این تحولات یک پرسش اساسی را پیش می‌کشند:

اگر قدرت نظامی و تسلیحات پیشرفته به‌تنهایی می‌توانستند امنیت ایجاد کنند، چرا عربستان برای مهار تهدیدهای پیرامونی خود همچنان به حمایت خارجی و میانجی‌گری قدرت‌های دیگر نیاز دارد؟

البته پاسخ این پرسش را نباید در یک عامل خلاصه کرد. توان نظامی فقط به تعداد جنگنده‌ها، موشک‌ها و سامانه‌های پدافندی وابسته نیست؛ اطلاعات، فرماندهی، راهبرد، شناخت محیط عملیاتی و توانایی تبدیل موفقیت‌های نظامی به توافق سیاسی نیز اهمیت دارند.

مشکل هر کشوری زمانی آشکار می‌شود که هزینه‌های نظامی افزایش یابد، اما تهدید همچنان باقی بماند.

۲. چرا عربستان مستقیماً از آمریکا کمک نخواست؟

واقعیت این است که عربستان پیش‌تر نیز از آمریکا درخواست کمک کرده بود.

گزارشی که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در رسانه دفاعی Defense News به نقل از رویترز منتشر شد، می‌گوید محمد بن سلمان برای مقابله با حوثی‌ها از دونالد ترامپ کمک خواسته بود، اما واشنگتن در آن مقطع با اقدام نظامی مستقیم موافقت نکرد و به ارائه اطلاعات و کمک‌های مرتبط با هدف‌گیری بسنده کرد.

این موضوع، تحلیل ماجرا را تغییر می‌دهد.

مسئله صرفاً این نیست که عربستان آمریکا را انتخاب نکرده و سراغ چین رفته است؛ بلکه باید پرسید چرا درخواست کمک نظامی از آمریکا نتوانسته تمام نیازهای امنیتی ریاض را برطرف کند.

در چنین شرایطی، مراجعه به چین می‌تواند نشانه تلاش عربستان برای یافتن راهی مکمل باشد؛ راهی که به‌جای تکیه صرف بر حملات نظامی، از ارتباطات سیاسی پکن با تهران استفاده کند.

این اقدام لزوماً به معنای قطع اعتماد عربستان به آمریکا نیست؛ اما نشان می‌دهد که ریاض نمی‌تواند تمام محاسبات امنیتی خود را فقط بر یک شریک خارجی بنا کند.

۳. ائتلاف عربستان، ترکیه و پاکستان؛ قدرت روی کاغذ یا توان عملیاتی؟

در اوت ۲۰۲۶، عربستان، ترکیه و پاکستان توافق دفاعی مشترکی امضا کردند. رویترز در ۸ اکتبر گزارش داد که پاکستان پذیرفته است نیروهای بیشتری را در چارچوب این همکاری به عربستان اعزام کند. ترکیه نیز کمک‌های دفاعی، اطلاعاتی و فنی ارائه کرده است؛ هرچند دامنه و چگونگی مشارکت عملیاتی اعضای این همکاری همچنان اهمیت دارد.

اما تشکیل ائتلاف به‌خودی‌خود به معنای حل مشکلات امنیتی نیست.

برای ارزیابی واقعی چنین همکاری‌ای باید پرسید:

  • آیا اعضا درباره اهداف جنگ و چگونگی پایان آن توافق دارند؟
  • آیا فرماندهی و تقسیم مسئولیت‌ها مشخص است؟
  • آیا این همکاری می‌تواند از زیرساخت‌های حیاتی عربستان محافظت کند؟
  • آیا اعضا حاضرند هزینه‌های سیاسی و نظامی یک درگیری طولانی را بپذیرند؟
  • و مهم‌تر از همه، آیا این ائتلاف برنامه‌ای روشن برای پایان دادن به جنگ دارد؟

وجود اختلاف منافع میان اعضای یک ائتلاف، توان آن را محدود می‌کند؛ به‌ویژه هنگامی که هر کشور هزینه‌ها و پیامدهای ورود مستقیم به جنگ را به شکل متفاوتی ارزیابی کند.

بنابراین، مسئله اصلی این نیست که عربستان، ترکیه یا پاکستان به‌تنهایی چه تعداد سلاح و نیروی نظامی دارند؛ مسئله این است که آیا می‌توانند قدرت خود را به یک راهبرد هماهنگ و نتیجه‌بخش تبدیل کنند یا خیر.

۴. چین؛ میانجی بحران یا قدرتی که جای آمریکا را می‌گیرد؟

چین از یک موقعیت متفاوت برخوردار است.

پکن با ایران روابط سیاسی و اقتصادی دارد و در سال ۲۰۲۳ نیز در توافق ازسرگیری روابط ایران و عربستان میانجی‌گری کرد. این سابقه می‌تواند برای ریاض ارزشمند باشد، زیرا چین امکان گفت‌وگو با طرف‌هایی را دارد که روابطشان با یکدیگر پرتنش است.

اما نباید یک اشتباه تحلیلی مرتکب شد: چین نیز منافع خودش را دنبال می‌کند.

امنیت دریای سرخ، تنگه باب‌المندب و مسیرهای انتقال انرژی برای اقتصاد چین اهمیت دارد. گسترش جنگ می‌تواند تجارت دریایی را مختل کند و هزینه‌های اقتصادی و سیاسی به پکن تحمیل کند.

ازاین‌رو، میانجی‌گری چین می‌تواند هم‌زمان دو هدف داشته باشد: کمک به کاهش تنش و محافظت از منافع اقتصادی و راهبردی خودش.

اگر پکن بتواند زمینه کاهش حملات و توافقی پایدار را فراهم کند، نفوذ دیپلماتیک آن افزایش خواهد یافت. بااین‌حال، موفقیت این مسیر به تصمیمات مستقل طرف‌های درگیر و میزان آمادگی آن‌ها برای مصالحه بستگی دارد.

۵. مسئله بزرگ‌تر: عربستان و ادعای رهبری جهان اسلام

اینجا بحث از جنگ یمن فراتر می‌رود.

عربستان به دلیل میزبانی مکه و مدینه، جایگاهی ویژه در جهان اسلام دارد. اما این جایگاه مذهبی به‌خودی‌خود به معنای نمایندگی سیاسی تمام مسلمانان یا برخورداری از اختیار قانونی برای اداره همه مقدسات اسلامی نیست.

برای نمونه، اداره اماکن مقدس اسلامی در بیت‌المقدس، از جمله مسجدالاقصی، در چارچوب وضعیت حقوقی و ترتیبات تاریخی مشخصی قرار دارد. نقش سرپرستی اماکن مقدس اسلامی و مسیحی در بیت‌المقدس به خاندان هاشمی اردن مربوط است و اداره اوقاف اسلامی بیت‌المقدس نیز در این ساختار نقش دارد. این جایگاه در توافق سال ۱۹۹۴ اردن و اسرائیل و توافق سال ۲۰۱۳ پادشاه اردن و رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین مورد تأکید قرار گرفته است.

بنابراین، دقیق‌تر است که به‌جای ادعای اداره مستقیم قبله نخست مسلمانان توسط عربستان، درباره مسئولیت سیاسی و اخلاقی کشورهای اسلامی در قبال مسجدالاقصی و فلسطین صحبت کنیم.

پرسش انتقادی همچنان پابرجاست:

اگر کشورهای مدعی نقش‌آفرینی در جهان اسلام نتوانند با اقداماتی مؤثر و هماهنگ از حقوق فلسطینیان و دسترسی مسلمانان به مسجدالاقصی حمایت کنند، این جایگاه سیاسی و مذهبی تا چه اندازه به نتیجه عملی تبدیل شده است؟

در این زمینه، باید میان بیانیه‌های محکومیت، اقدامات دیپلماتیک و نتایج واقعی تفاوت قائل شد.

محکوم کردن اقدامات اسرائیل ضروری است، اما وقتی محدودیت دسترسی به مسجدالاقصی ادامه می‌یابد یا وضعیت فلسطینیان بهبود محسوسی پیدا نمی‌کند، طبیعی است که عملکرد دولت‌های اسلامی در معرض نقد قرار گیرد.

عربستان نیز، به‌عنوان یکی از کشورهای بانفوذ منطقه، از این پرسش مستثنا نیست.

۶. آیا درخواست کمک از چین، نشانه محدودیت راهبرد امنیتی عربستان است؟

این احتمال را باید جدی بررسی کرد؛ اما نه با این نتیجه‌گیری ساده که عربستان هیچ توان نظامی ندارد.

عربستان از ظرفیت‌های نظامی و مالی قابل‌توجهی برخوردار است. مسئله این است که برخورداری از منابع مالی و تسلیحات پیشرفته، لزوماً به معنای توانایی کنترل تمام تحولات منطقه‌ای نیست.

جنگ یمن نشان داده است که حتی یک دولت برخوردار از حمایت شرکای قدرتمند نیز ممکن است در برابر بازیگری با منابع محدودتر، اما با موقعیت جغرافیایی، روش‌های نامتقارن و انگیزه‌های سیاسی خاص، با دشواری روبه‌رو شود.

در چنین وضعیتی، درخواست میانجی‌گری از چین می‌تواند بیانگر این واقعیت باشد که راه‌حل نظامی به‌تنهایی برای تأمین امنیت پایدار کافی نیست.

این موضوع نه فقط درباره عربستان، بلکه درباره هر قدرتی که تصور می‌کند با خرید تسلیحات می‌تواند همه تهدیدها را از میان ببرد، صدق می‌کند.

جمع‌بندی: ثروت نظامی، بدون راهبرد سیاسی کافی نیست

بحران یمن آزمونی برای سیاست امنیتی عربستان، اعتبار همکاری‌های نظامی منطقه‌ای و نقش قدرت‌های جهانی است.

آمریکا می‌تواند به حمایت اطلاعاتی و نظامی ادامه دهد؛ ترکیه و پاکستان می‌توانند در چارچوب همکاری دفاعی مشارکت کنند؛ و چین می‌تواند از ارتباطات خود برای میانجی‌گری استفاده کند.

اما هیچ‌یک از این ظرفیت‌ها به‌تنهایی تضمین‌کننده پایان جنگ نیست.

پرسش اساسی این است: چرا کشوری با منابع مالی عظیم و شرکای نظامی متعدد، برای دستیابی به امنیت پایدار همچنان باید به دنبال جلب رضایت و همکاری قدرت‌های خارجی باشد؟

پاسخ را باید در فاصله میان قدرت تسلیحاتی و قدرت راهبردی جست‌وجو کرد.

قدرت راهبردی فقط توان آغاز جنگ نیست؛ توان شناخت پیامدهای آن، جلوگیری از گسترش بحران و رسیدن به توافقی پایدار نیز هست.

و همین معیار باید درباره ادعای رهبری جهان اسلام نیز به کار گرفته شود: نه صرفاً بر اساس جایگاه مذهبی، ثروت یا تعداد متحدان، بلکه بر اساس میزان تأثیرگذاری واقعی بر امنیت، حقوق و منافع مردم منطقه.

نویسنده:امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.