سه شنبه 28 مهر 1405

امین کائیدی شادگان

وقتی هوش مصنوعی سینما را فتح کند؛ چه چیزی از خودِ سینما باقی می‌ماند؟

وقتی هوش مصنوعی سینما را فتح کند؛ چه چیزی از خودِ سینما باقی می‌ماند؟ ترس واقعی هنرمندان از هوش مصنوعی، فقط بیکاری نیست؛ ترس از روزی است که «بودنِ انسان» دیگر برای تولید یک اثر ضروری نباشد تا همین چند سال پیش، اگر کسی می‌گفت یک نفر می‌تواند صبح یک داستان بنویسد، ظهر شخصیت‌های آن

اختصاصی کرونا

کد خبر : 129005
تاریخ انتشار : شنبه 28 شهریور 1405 - 15:27

کرونا :

امین کائیدی شادگان

وقتی هوش مصنوعی سینما را فتح کند؛ چه چیزی از خودِ سینما باقی می‌ماند؟

وقتی هوش مصنوعی سینما را فتح کند؛ چه چیزی از خودِ سینما باقی می‌ماند؟

ترس واقعی هنرمندان از هوش مصنوعی، فقط بیکاری نیست؛ ترس از روزی است که «بودنِ انسان» دیگر برای تولید یک اثر ضروری نباشد

تا همین چند سال پیش، اگر کسی می‌گفت یک نفر می‌تواند صبح یک داستان بنویسد، ظهر شخصیت‌های آن را طراحی کند، عصر آنها را به بازیگر تبدیل کند و شب فیلمی چنددقیقه‌ای یا حتی بلند تولید کند، احتمالاً حرفش بیشتر شبیه یک داستان علمی‌تخیلی بود.

امروز اما مرز میان تخیل و تولید واقعی در حال باریک شدن است.

هوش مصنوعی می‌تواند متن را به تصویر تبدیل کند، شخصیت‌هایی بسازد که هیچ‌گاه متولد نشده‌اند، صداهایی تولید کند که صاحب واقعی ندارند و جهان‌هایی خلق کند که هیچ دوربین واقعی در آنها حضور نداشته است.

اینجاست که ترس اهالی سینما و هنر شکل واقعی‌تری پیدا می‌کند.

ترس یک بازیگر فقط این نیست که «ممکن است کار کمتری داشته باشم».

ترس عمیق‌تر این است:

آیا روزی خواهد رسید که تهیه‌کننده دیگر برای ساخت شخصیت اصلی فیلم، به من احتیاج نداشته باشد؟

ترس نویسنده نیز فقط از ارزان شدن تولید متن نیست.

سؤال او این است:

اگر ماشین بتواند هزاران داستان در چند دقیقه تولید کند، آیا هنوز برای داستانی که من ماه‌ها برای نوشتنش وقت گذاشته‌ام، مخاطبی باقی خواهد ماند؟

و ترس کارگردان شاید از همه پیچیده‌تر باشد:

اگر یک سیستم بتواند دستورهای من را به تصویر، حرکت، نور، صدا و بازی تبدیل کند، مرز میان «کارگردان» و «کاربر هوش مصنوعی» کجاست؟

سینما ممکن است با یک بحران عجیب روبه‌رو شود: کمبود فیلم نداریم؛ کمبود توجه داریم

در گذشته تولید فیلم دشوار بود.

سرمایه لازم بود، گروه تولید لازم بود، بازیگر، دوربین، استودیو، لوکیشن، تدوین و توزیع لازم بود.

همین دشواری باعث می‌شد تولید محدود باشد.

اما هوش مصنوعی می‌تواند این معادله را تغییر دهد.

وقتی تولید ارزان و سریع شود، تعداد آثار تصویری می‌تواند به شکل انفجاری افزایش پیدا کند.

در چنین جهانی، مسئله دیگر این نیست که:

«چه کسی می‌تواند فیلم بسازد؟»

بلکه سؤال این خواهد بود:

«چه کسی می‌تواند دیده شود؟»

این تغییر بسیار مهم است.

ممکن است روزی برسد که مخاطب در تلفن همراه خود با هزاران فیلم، سریال، داستان و شخصیت جدید مواجه باشد؛ آثاری که بعضی از آنها فقط چند دقیقه قبل تولید شده‌اند و دقیقاً بر اساس سلیقه همان مخاطب ساخته شده‌اند.

در آن صورت، حتی صنعت سینما با یک رقیب جدید مواجه می‌شود:

مخاطبی که خودش تبدیل به سفارش‌دهنده فیلم شده است.

بازیگری که هرگز وجود نداشته است

شاید یکی از ترسناک‌ترین تحولات، ظهور بازیگرانی باشد که هرگز وجود خارجی نداشته‌اند.

چهره‌ای ساخته می‌شود.

صدایی برای او ساخته می‌شود.

زندگی‌نامه‌ای برایش نوشته می‌شود.

شخصیتش تعریف می‌شود.

و سپس در ده‌ها فیلم ظاهر می‌شود.

او می‌تواند جوان بماند.

می‌تواند پیر شود.

می‌تواند در چند فیلم هم‌زمان بازی کند.

می‌تواند هر زبانی را صحبت کند.

و هیچ‌گاه دستمزد، خستگی، بیماری، سفر یا محدودیت زمانی انسانی نداشته باشد.

در اینجا یک سؤال بنیادین مطرح می‌شود:

اگر مخاطب با شخصیتی ارتباط عاطفی برقرار کند که اساساً انسان نیست، «بازیگری» چه معنایی پیدا می‌کند؟

این پرسش فقط اقتصادی نیست.

هویتی است.

زیرا بازیگری تا امروز بر یک واقعیت انسانی بنا شده بود:

یک انسان، احساس انسانی دیگری را بازی می‌کند.

اما هوش مصنوعی می‌تواند این رابطه را به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل کند:

ماشین، تصویری از احساس انسان را تولید می‌کند؛ بدون آنکه خودش آن احساس را تجربه کرده باشد.

ترس بزرگ‌تر: حذف شغل یا حذف ضرورت انسان؟

بیکاری بدون تردید یکی از نگرانی‌های جدی هنرمندان است.

اما شاید عمیق‌ترین ترس، بیکاری نباشد.

ترس اصلی می‌تواند حذف «ضرورت» باشد.

اگر تهیه‌کننده بتواند یک شخصیت دیجیتال داشته باشد، چرا باید همیشه بازیگر واقعی استخدام کند؟

اگر هوش مصنوعی بتواند چند پایان متفاوت برای یک داستان بسازد، چرا باید نویسنده ماه‌ها برای بازنویسی فیلمنامه وقت بگذارد؟

اگر یک سیستم بتواند هزاران صحنه را در مدت کوتاهی تولید کند، چرا باید گروه بزرگی از عوامل تولید درگیر شوند؟

البته اینها به معنای قطعی بودن حذف این مشاغل نیست.

اما یک واقعیت روشن است:

وقتی فناوری هزینه انجام کاری را به‌شدت پایین می‌آورد، بازار آن کار نیز معمولاً بدون تغییر باقی نمی‌ماند.

خطر دیگری که کمتر درباره آن حرف می‌زنیم

شاید بزرگ‌ترین قربانی هوش مصنوعی در سینما، نه بازیگر باشد، نه نویسنده و نه کارگردان.

شاید خودِ مخاطب باشد.

چرا؟

چون تولید بی‌نهایت محتوا می‌تواند معنای «اثر» را تغییر دهد.

امروز یک فیلم ساخته می‌شود و برای ساخت آن ماه‌ها یا سال‌ها زمان صرف می‌شود.

اما اگر فردا ساخت فیلم چند ساعت طول بکشد، چه اتفاقی برای ارزش زمانی آن می‌افتد؟

ممکن است مخاطب دیگر به یک فیلم وفادار نماند.

ممکن است قبل از پایان یک فیلم، ده‌ها فیلم دیگر به او پیشنهاد شود.

ممکن است حتی داستان‌ها نیز مانند شبکه‌های اجتماعی مصرف شوند:

سریع، کوتاه، هیجانی و فراموش‌شدنی.

اینجاست که یک خطر فرهنگی شکل می‌گیرد:

قربانی شدن معنا در برابر سرعت.

ممکن است ما در آینده بهترین ابزار تاریخ بشر برای داستان‌گویی را در اختیار داشته باشیم، اما بدترین دوران تاریخ را برای «شنیدن یک داستان» تجربه کنیم.

آیا سبک‌های سینمایی هم در خطرند؟

تا امروز هر نسل از سینماگران تلاش کرده زبان بصری خودش را پیدا کند.

یک کارگردان با میزانسن شناخته می‌شود.

دیگری با نور.

یکی با تدوین.

دیگری با روایت.

اما وقتی هوش مصنوعی بتواند سبک‌های تصویری را بازسازی کند، مرز میان سبک‌ها نیز ممکن است تغییر کند.

در یک دستور می‌توان تصویری نزدیک به سینمای کلاسیک تولید کرد.

در دستور دیگری می‌توان همان داستان را با زبان یک اثر علمی‌تخیلی ساخت.

و چند دقیقه بعد، نسخه‌ای کاملاً متفاوت ایجاد کرد.

در نتیجه، «سبک» که زمانی حاصل سال‌ها تجربه و آزمون یک هنرمند بود، ممکن است به یک ویژگی قابل انتخاب در یک ابزار تبدیل شود.

این اتفاق الزاماً به معنای پایان سبک‌های هنری نیست.

اما مفهوم مالکیت و اصالت سبک را با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو می‌کند.

پس چه چیزی باقی می‌ماند؟

اینجا شاید مهم‌ترین قسمت ماجرا آغاز شود.

اگر هوش مصنوعی بتواند تصویر بسازد، صدا تولید کند، بازیگر مجازی خلق کند و داستان را به فیلم تبدیل کند، انسان چه چیزی برای ارائه خواهد داشت؟

یک پاسخ احتمالی وجود دارد:

معنا.

هوش مصنوعی می‌تواند هزاران داستان تولید کند.

اما اینکه یک جامعه چرا باید یک داستان خاص را تعریف کند، هنوز یک پرسش انسانی است.

ماشین می‌تواند شخصیت بسازد.

اما اینکه آن شخصیت قرار است چه چیزی درباره ترس، عشق، جنگ، فقر، تنهایی، قدرت یا زندگی انسان بگوید، مسئله‌ای فراتر از تولید تصویر است.

بنابراین شاید آینده هنر نه «انسان یا هوش مصنوعی»، بلکه ترکیبی متفاوت باشد:

انسان برای معنا، هوش مصنوعی برای توان تولید.

در این مدل، نویسنده الزاماً حذف نمی‌شود؛ نقش او تغییر می‌کند.

کارگردان الزاماً حذف نمی‌شود؛ نقش او تغییر می‌کند.

بازیگر الزاماً حذف نمی‌شود؛ اما ممکن است مجبور شود چیزی ارائه کند که یک مدل دیجیتال به‌سادگی نتواند جایگزینش شود: هویت، حضور، تجربه و رابطه واقعی با مخاطب.

اما یک سؤال همچنان بی‌پاسخ است

اگر روزی یک فیلم ساخته شود که تمام تصاویرش مصنوعی باشد، بازیگرانش وجود خارجی نداشته باشند، کارگردان تنها با چند دستور آن را ساخته باشد و مخاطب هم از دیدن آن لذت ببرد…

آیا هنوز می‌توانیم آن را «سینما» بنامیم؟

پاسخ این سؤال احتمالاً فقط فناوری را تعیین نمی‌کند.

این سؤال را فرهنگ، مخاطب و خود هنرمندان پاسخ خواهند داد.

شاید سینما نابود نشود.

شاید حتی قدرتمندتر از گذشته شود.

اما احتمالاً سینمای آینده دیگر همان سینمایی نخواهد بود که امروز می‌شناسیم.

و ترس اهالی سینما دقیقاً از همین‌جا می‌آید:

آنها فقط از جایگزین شدن با ماشین نمی‌ترسند؛ از آینده‌ای می‌ترسند که در آن ماشین بتواند بخش بزرگی از چیزی را که روزی فقط انسان قادر به خلق آن بود، تولید کند.

و شاید بزرگ‌ترین پرسش قرن جدید همین باشد:

وقتی تولید هنر دیگر نیازمند انسان نباشد، آیا هنوز «هنرمند بودن» ارزش خود را حفظ خواهد کرد؟

نویسنده:امین کائیدی شادگان

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.