امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک
جنگ نامتقارن وارد اقتصاد جهانی شد؛ ایران چگونه از گلوگاهها قدرت میسازد؟
اقتصاد گلوگاهی ایران جنگ نامتقارن وارد اقتصاد جهانی شد؛ ایران چگونه از گلوگاهها قدرت میسازد؟ جنگ نامتقارن الزاماً با موشک و پهپاد تعریف نمیشود. گاهی جغرافیا، انرژی، مسیرهای تجارت و وابستگی متقابل اقتصادی میتوانند به اندازه یک سلاح نظامی اثرگذار باشند. در این نگاه، ایران یک ویژگی مهم دارد: قرار گرفتن در مجاورت یکی از
کرونا :
امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک

اقتصاد گلوگاهی ایران
جنگ نامتقارن وارد اقتصاد جهانی شد؛ ایران چگونه از گلوگاهها قدرت میسازد؟
جنگ نامتقارن الزاماً با موشک و پهپاد تعریف نمیشود. گاهی جغرافیا، انرژی، مسیرهای تجارت و وابستگی متقابل اقتصادی میتوانند به اندازه یک سلاح نظامی اثرگذار باشند.
در این نگاه، ایران یک ویژگی مهم دارد: قرار گرفتن در مجاورت یکی از حساسترین گلوگاههای اقتصاد جهانی، یعنی تنگه هرمز.
طبق دادههای آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از هرمز عبور کرده؛ رقمی معادل حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان. گزینههای جایگزین نیز فقط بخشی از این حجم را میتوانند جابهجا کنند.

این یعنی اهمیت هرمز فقط به ایران یا کشورهای خلیج فارس محدود نیست.
هرمز بخشی از سیستم اقتصادی جهان است.
۱. قدرت ایران لزوماً در اندازه اقتصادش نیست
در جنگ متعارف، معمولاً کشور بزرگتر از نظر تولید ناخالص داخلی، صنعت، فناوری و توان نظامی دست بالاتری دارد.
اما جنگ نامتقارن منطق دیگری دارد:
قدرت = توان ایجاد هزینه برای طرف مقابل ÷ هزینهای که خودت میپردازی.
اینجا مفهوم «گلوگاه» اهمیت پیدا میکند.
اگر یک کشور بتواند روی نقطهای متمرکز شود که اقتصادهای بزرگ به آن وابستهاند، اثر اقدام آن کشور میتواند بسیار بزرگتر از وزن اقتصادی خودش باشد.
هرمز نمونه کلاسیک این وضعیت است.
۲. گلوگاه اول: انرژی
مهمترین برگ ایران، انرژی است.
نه فقط نفت ایران؛ بلکه مسیر عبور نفت و گاز دیگر تولیدکنندگان منطقه نیز اهمیت دارد.
IMF برآورد کرده که حدود یکپنجم نفت جهان و حدود یکچهارم تجارت LNG از هرمز عبور میکند. در جریان بحران ۲۰۲۶، اختلال این مسیر به افزایش قیمت انرژی، هزینه حملونقل، بیمه و فشار بر زنجیره تأمین منجر شد.
بنابراین اثرگذاری ایران میتواند از این مسیر عبور کند:
هرمز → انرژی → قیمت نفت و گاز → حملونقل → تولید → تورم → مصرفکننده
یعنی یک مسئله نظامی در خلیج فارس میتواند چند هزار کیلومتر آنطرفتر، روی قیمت کالا و هزینه تولید اثر بگذارد.
۳. گلوگاه دوم: مواد اولیه
اینجا داستان جذابتر میشود.
بحران هرمز فقط مسئله نفت نیست.
بررسی مجمع جهانی اقتصاد نشان میدهد اختلال در این مسیر میتواند تجارت موادی مانند کود، گوگرد، متانول، آلومینیوم و گرافیت را نیز تحت تأثیر قرار دهد. برای نمونه، بخش قابلتوجهی از تجارت دریایی کود و گوگرد جهان از منطقه عبور میکند.
بنابراین:
گلوگاه انرژی میتواند به گلوگاه صنعتی و غذایی تبدیل شود.
این همان جایی است که مفهوم جنگ اقتصادی نامتقارن جدیتر میشود.
۴. گلوگاه سوم: بیمه و حملونقل
یک نکته کمتر دیدهشده این است که برای ایجاد شوک اقتصادی، الزاماً لازم نیست کشتیها غرق شوند یا مسیر کاملاً بسته شود.
گاهی کافی است:
ریسک بالا برود.
وقتی ریسک بالا میرود:
- بیمه گرانتر میشود؛
- کشتیها مسیرهای طولانیتر انتخاب میکنند؛
- زمان حمل افزایش مییابد؛
- هزینه سوخت افزایش مییابد؛
- نرخ حملونقل بالا میرود؛
- شرکتها ریسک بیشتری روی قیمت کالا میگذارند.
IMF در بررسی بحران ۲۰۲۶ به افزایش شدید حق بیمه دریایی و هزینه حملونقل اشاره کرده است.
پس حتی تهدید یک گلوگاه هم میتواند اثر اقتصادی داشته باشد.
۵. گلوگاه چهارم: کریدورها
ایران فقط هرمز را ندارد.
موقعیت جغرافیایی ایران میان:
آسیای مرکزی ← ایران ← خلیج فارس
و همچنین:
چین ← آسیای مرکزی ← ایران ← اروپا
ظرفیت تبدیل شدن به یک بازیگر مهم در کریدورهای ترانزیتی را ایجاد میکند.
در اینجا یک پارادوکس وجود دارد:
اگر ایران بتواند همزمان مسیرهای دریایی، زمینی و انرژی خود را توسعه دهد، قدرت ژئواقتصادی آن از «صادرکننده نفت» به کشوری که مسیرهای اتصال را کنترل یا تسهیل میکند تغییر میکند.
این سطح دیگری از قدرت است.
اما اینجا نباید یک اشتباه تحلیلی مرتکب شویم
گلوگاه داشتن به معنای «برنده بودن» نیست.
این شاید مهمترین بخش تحلیل باشد.
ایران خودش نیز به تجارت، صادرات نفت، واردات کالا، سرمایه، فناوری و مسیرهای حملونقل وابسته است.
IMF در بررسی آثار بحران ۲۰۲۶ تصریح کرده که برای اقتصادهایی مانند ایران و عراق، اختلال در تجارت و تولید ناشی از درگیری و هرمز میتواند افزایش درآمد ناشی از قیمت بالاتر نفت را خنثی یا حتی بیشتر از آن زیان ایجاد کند.
بنابراین این سلاح اقتصادی دو لبه است.
ایران میتواند برای اقتصاد جهانی هزینه ایجاد کند؛ اما اگر اختلال بیش از حد طولانی شود، خودش نیز هزینه سنگینی میپردازد.
پس استراتژی واقعی چیست؟
اگر بخواهیم مفهوم «اقتصاد گلوگاهی ایران» را در یک جمله خلاصه کنیم:
هدف لزوماً بستن گلوگاه نیست؛ هدف، داشتن توان اثرگذاری بر گلوگاه است.
این تفاوت بسیار مهم است.
چون بستن کامل یک مسیر میتواند واکنش بسیار شدید ایجاد کند.
اما داشتن توانایی ایجاد ریسک، تغییر مسیر، افزایش هزینه یا ایجاد عدماطمینان، ابزارهای بسیار متنوعتری در اختیار یک بازیگر قرار میدهد.
به همین دلیل، جنگ اقتصادی مدرن فقط جنگ تحریم و تعرفه نیست.
گاهی ریسک خودش یک سلاح اقتصادی است.
چرا جهان نمیتواند بهسادگی این مسئله را حل کند؟
چون جایگزین کردن گلوگاهها هزینه دارد.
آژانس بینالمللی انرژی میگوید مسیرهای جایگزین برای هرمز وجود دارند، اما ظرفیت آنها محدود است. در دادههای EIA نیز ظرفیت خطوطی که میتوانند بخشی از نفت را بدون عبور از هرمز منتقل کنند، حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز برآورد شده است؛ بسیار کمتر از حجم معمول عبوری از تنگه.
پس مسئله فقط این نیست که:
«آیا جایگزین وجود دارد؟»
بلکه سؤال مهمتر این است:
«آیا جایگزین با همان ظرفیت، همان سرعت و همان هزینه وجود دارد؟»
و پاسخ به این سؤال بسیار متفاوت است.
از هرمز تا «اقتصاد گلوگاهی»
اگر این مفهوم را توسعه دهیم، ایران را میتوان در پنج سطح بررسی کرد:
| گلوگاه | ابزار قدرت | اثر بالقوه |
|---|---|---|
| هرمز | جغرافیا و انرژی | نفت، گاز، حملونقل |
| نفت و گاز | منابع انرژی | قیمت و امنیت انرژی |
| کریدورها | موقعیت جغرافیایی | تجارت و ترانزیت |
| مواد اولیه | زنجیره تأمین | صنعت و کشاورزی |
| ریسک ژئوپلیتیک | عدماطمینان | بیمه، سرمایه و حملونقل |
اما اینها الزاماً به معنی «کنترل» کامل این بازارها نیستند؛ بیشتر به معنی توان اثرگذاری بر هزینه و ریسک سیستم هستند.
جمعبندی
جنگهای آینده الزاماً شبیه جنگهای قرن بیستم نخواهند بود.
ممکن است کشوری نتواند اقتصاد رقیب را شکست دهد، اما بتواند هزینه عملکرد اقتصاد رقیب را افزایش دهد.
این دقیقاً جایی است که مفهوم جنگ نامتقارن اقتصادی اهمیت پیدا میکند.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی و قرار گرفتن در مجاورت چند مسیر مهم تجاری، ظرفیت ایجاد چنین فشاری را دارد.
اما همین واقعیت یک محدودیت جدی هم دارد:
هرچه اقتصاد جهانی به گلوگاه وابسته است، اقتصاد ایران نیز به همان شبکه وابسته است.
بنابراین پرسش اصلی برای آینده این نیست که:
«آیا ایران میتواند هرمز را ببندد؟»
پرسش مهمتر این است:
«آیا ایران میتواند بدون نابود کردن منافع اقتصادی خودش، از موقعیت گلوگاهی برای افزایش قدرت چانهزنی اقتصادی و ژئوپلیتیکی استفاده کند؟»
و این، به نظرم، همان نقطهای است که بحث «اقتصاد گلوگاهی ایران» را از یک شعار سیاسی به یک موضوع جدی در ژئواقتصاد تبدیل میکند.
نکته مهم : دادههای ۲۰۲۶ نشان میدهند این موضوع فقط یک سناریوی نظری نیست؛ اختلال هرمز در عمل اثر خود را بر انرژی، حملونقل، بیمه و زنجیرههای تأمین نشان داده است.
در عین حال، همین دادهها نشان میدهند که ایران نیز از اختلال گسترده مصون نیست.
نویسنده:امین کائیدی شادگان- تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0