شنبه 11 بهمن 1404

عقل_خاکستری

کارفرمای بزرگ و حذف شراکت بازار

بدون واژه‌های پیچیده ؛ کارفرمای بزرگ و حذف شراکت بازار من وقتی این روزها در بازار گچساران راه می‌روم، چیزی که می‌بینم فقط گرانی نیست؛ سردرگمی است، ترس است، و بی‌پناهی. مغازه‌دار نه می‌داند فردا قیمت چیست، نه جرئت می‌کند جنس بیاورد، نه می‌داند اگر ضرر کرد، چه کسی پشتش می‌ایستد. این وضع، اتفاقی نیست؛

اختصاصی کرونا

کد خبر : 125556
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۸

کرونا :

عقل_خاکستری

کارفرمای بزرگ و حذف شراکت بازار

بدون واژه‌های پیچیده ؛

کارفرمای بزرگ و حذف شراکت بازار

من وقتی این روزها در بازار گچساران راه می‌روم، چیزی که می‌بینم فقط گرانی نیست؛ سردرگمی است، ترس است، و بی‌پناهی. مغازه‌دار نه می‌داند فردا قیمت چیست، نه جرئت می‌کند جنس بیاورد، نه می‌داند اگر ضرر کرد، چه کسی پشتش می‌ایستد. این وضع، اتفاقی نیست؛ نتیجه یک نگاه غلط به اقتصاد است.

در این شهر، همه می‌دانند کارفرمای بزرگ کیست؛ نفت. دولت حقوق می‌دهد، پروژه می‌دهد، تصمیم می‌گیرد. اما سؤال ساده اینجاست:
اگر دولت کارفرمای بزرگ است، بازار چه‌کاره است؟ شریک یا فقط مقصر؟

بازار دیگر شریک نیست؛ فقط سپر بلاست

قبلاً بازار بخشی از تصمیم بود. اگر قیمت بالا می‌رفت، کسی می‌دانست چرا. اتحادیه‌ای بود، حرفی زده می‌شد، فکری می‌شد. امروز اما بازار فقط یک نقش دارد: تحمل فشار.

قیمت بالا می‌رود؟
می‌گویند تقصیر کاسب است.

جنس نیست؟
می‌گویند احتکار کرده.

فروش خوابیده؟
می‌گویند بازار لج کرده.

اما کسی نمی‌پرسد:

  • کاسب این جنس را با چه قیمتی خریده؟
  • فردا می‌تواند جایگزینش کند؟
  • اگر ضرر کرد، چه کسی جواب زن و بچه‌اش را می‌دهد؟

تضعیف اصناف؛ بی‌سروصدا اما خطرناک

در گچساران، اصناف تعطیل نشده‌اند، اما بی‌اثر شده‌اند. اتحادیه هست، ولی وقتی قیمت روزی سه‌بار عوض می‌شود، اتحادیه چه‌کار می‌تواند بکند؟ اتاق اصناف هست، اما فقط موقع جلسه و عکس.

این یعنی:

بازار را نگه داشته‌اند، اما ستون‌هایش را برداشته‌اند.

نه حمایتی هست، نه امنیتی، نه حتی احترام صنفی. فقط توقع هست و تهدید.

کارفرمای بزرگ، بازار کوچک

وقتی دولت خودش را کارفرمای اصلی می‌داند، ناخودآگاه بازار را اضافی می‌بیند. انگار فکر می‌کند اقتصاد یعنی حقوق دادن و تمام. اما اقتصاد این‌طور نیست.

در گچساران:

  • حقوق هست، ولی بازار جان ندارد
  • پول هست، ولی گردش سالم ندارد
  • مغازه باز است، ولی دل و جرئت کار نیست

بازار وقتی شریک نباشد، فرسوده می‌شود؛ و بازار فرسوده یعنی جامعه فرسوده.

این فشار، کنترل نیست

شاید بعضی‌ها فکر کنند با فشار آوردن به بازار، دارند اوضاع را کنترل می‌کنند. اما واقعیت چیز دیگری است. فشار فقط باعث می‌شود:

  • قیمت‌ها زیرزمینی شود
  • اعتماد بین مردم و کاسب از بین برود
  • خرید و فروش برود توی پیام‌رسان‌ها و آشنا‌بازی

این اسمش کنترل نیست؛ ول شدن نظم است.

مردم وسط این دعوا له می‌شوند

مردم نه طرف بازارند، نه طرف دولت؛ طرف زندگی‌شان هستند. وقتی بازار ضعیف می‌شود:

  • اجناس بی‌کیفیت می‌شود
  • قیمت‌ها قابل پیش‌بینی نیست
  • خرید به استرس تبدیل می‌شود

آخرش هم مردم به این نتیجه می‌رسند که «هیچ‌کس به فکر ما نیست».

حرف آخر، ساده و بی‌پرده

من این یادداشت را نه از سر دشمنی با دولت می‌نویسم، نه دفاع کور از بازار. واقعیت این است:

اقتصادی که در آن کارفرمای بزرگ همه‌چیز است و بازار هیچ‌چیز،
نه عدالت دارد،
نه دوام،
نه آینده.

بازار اگر شریک نباشد،
دیر یا زود می‌شود دشمن ناخواسته.

و این را باید زود فهمید؛
قبل از آن‌که مغازه‌ها یکی‌یکی خاموش شوند،
و مردم بفهمند مشکل فقط گرانی نبود،
حذف شراکت بود.

 

نویسنده:عقل_خاکستری

همسو با خبر روز

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

logo-samandehi