نفت؛یکپارچگی قدرت، دوپارگی ملت
اشاره: دفترش ساده است و زیبا که چشم اندازش فضای سبز حیاطی است که گیاهان همیشه سبزش در این هوای سرد آن را دیدنی تر کرده است. عباس عبدی همانگونه است که در تمام این سال ها مخاطب او با وی روبرو شده است؛ جدی، تحلیلی و منتقد. منتقدی که سویه نقدش بیش از آن
کرونا :

اشاره: دفترش ساده است و زیبا که چشم اندازش فضای سبز حیاطی است که گیاهان همیشه سبزش در این هوای سرد آن را دیدنی تر کرده است. عباس عبدی همانگونه است که در تمام این سال ها مخاطب او با وی روبرو شده است؛ جدی، تحلیلی و منتقد. منتقدی که سویه نقدش بیش از آن که ناظر به رقیب باشد، رویکرد های اصلاح طلبان در مواجهه با بزنگاه ها را مد نظر دارد چرا که معتقد است رقیب هر آنچه را که در توانش باشد را انجام خواهد داد و در این میان مهم آن است که ما درگیر بازی او و در میدان تدارک دیده شده توسط رقبا و تمامیت خواهان نشویم.
آنچه در پیش رو دارید ماحصل گفتگوی صبورانه او با ما است:
وقایع: برای شروع بحث اگر اجازه دهید با این بحث شروع کنیم که وقتی به پشت سر نگاه می کنیم شاهدیم که روند تکوین قدرت همواره تمایل به حذف رقبا و یکپارچه سازی خودش داشته، اگر این گفته را قبول دارید ریشه های ذهنی این خواست شامل چه مبانی بوده است؟
عبدی: هیچ جای دنیا، قدرت را نمی گذارند درون سینی و تقدیم دیگران کنند، چون این طبیعت قدرت است که می خواهد متمرکز و یکپارچه باشد. حالا اگر هم نگوییم طبیعت به معنای ذات آن؛ حداقل می شود گفت این تمایل جزء ویژگی قدرت است. اما ممکن است این سئوال پیش بیاید که خوب چرا این حالت در بعضی کشورهای دیگر عینیت ندارد؟ دلیلش این است که وقتی تحقق این علاقه در یک جامعه به بن بست می رسد آنها سعی می کنند تا با هم سازش کنند و از ستیز بیرون آیند. وقتی که نمی توانند یکپارچگی را کامل کنند رو به سازش می آورند و یا زمانی که ببینند یکپارچگی قدرت ناقض بقای خودش می شود رو به سازش می آورند. البته اینطور هم نیست که از ابتدای انقلاب، فقط حکومت بوده قصد داشته تا قدرت خودش را یکپارچه کند، مخالفانش هم به یک شکلی همچین قصدی داشتند؛ مثلا مجاهدین می خواستند که خودشان قدرت را به دست بگیرند و آن را یکپارچه کنند. در نتیجه، وجود این علاقه در قدرت امر غیر قابل انتظاری نیست اما مشکل از اینجا شروع می شود که این یکپارچگی اولش جالب است، چون یک نفس راحتی می کشند که همه مخالفان کنار رفته اند اما در ادامه این حکومت یکپارچه مشکلات خودش را خواهد داشت. بنابر این دوباره وارد یک فرایند بی ثباتی و نا پایداری خواهد شد تا بلکه یک دوره دیگری بگذرد و یکپارچگی جدیدی آن هم به طور موقت دوباره جانشین اولی شود و بعد از مدتی دوباره روز از نو و روزی از نو. در واقع اگر خوب نگاه کنیم دموکراسی پاسخی قابل قبول و کارکردی است به این تمایل مخرّب به یکپارچگی قدرت. در دموکراسی یکپارچگی به معنای تمرکز کامل قدرت کنار گذاشته شده و رقابت را جانشین آن می کند و در مقابل یکپارچگی را به سطحی ملی ارتقاء می دهد. برخلاف حالت اول که یکپارچگی در قدرت به قیمت چندپارگی در سطح ملی تمام میشود. برای همین کشورهای دموکراتیک را در سطح ملی و در برابر کشورهای دیگر یکپارچه می بینید هر چند در سطح داخل چندپاره به نظر میرسند. ولی در مقابل، کشورهایی که تلاش می کنند قدرت سیاسی را یکپارچه و متمرکز کنند در سطح ملی و در برابر سایر کشورها دو یا چندپاره می شوند.
وقایع: حالا این سئوال پیش می آید که چگونه می توان به یک وضعیت متوازن رسید، آن وضعیتی که یک عده دیگر اجازه نداشته باشند یا نتوانند که قدرت را یکپارچه کنند؟
عبدی: در اینجا دقیقا نقش نیروهای اپوزیسیون تعیین کننده است. آنها هستند که مشخص می کنند به چه نحوی رفتار شود تا حکومت نتواند و برایش صرفه نداشته باشد که به سمت تمرکز قدرت حرکت کند. در سال 76 عملا یک چنین گرایشی را می بینیم، که یک نوع گرایشی به وجود آمد تا کسانی هم که بیرون از سیستم بودند ملحق شوند و این یک نوع انسجامی را در درون ایجاد می کند که سیستم در نهایت تن به رقابت میدهد. اما اتفاقاتی که در ادامه رخ داد بیانگر کنش نیروهایی است که رقابت را نمی پسندند و نان آنها در ستیز است. هنگامی هم که اپوزیسیون درگیر بازی آنها می شود مشکلات مضاعفی پدید می آید به نحوی که چه برنده و چه بازنده شود نتیجه یکی است و آن نیز یکپارچه شدن قدرت است چه در این طرف چه در آن طرف اما در ایران یک سری عوامل این مسئله را تشدید کرد که به نظر من مهمترینش درآمدهای نفتی بود.
درآمدهای نفتی به شدت کمک می کند تا در ابتدا انگیزه تمرکز و یکپارچه شدن قدرت افزایش پیدا کند و در مرحله بعد ابزار یکپارچه کردن قدرت را نیز فراهم می کند. در واقع ساختار قدرت انگیزه پیدا می کند چون درآمدهای نفتی در دسترسش است، درآمدی که جزء منابع رانتی می باشد و پیدایش آن ربطی به نیروهای اجتماعی و تولیدی ندارد. کسی هم که قدرت را در دست دارد شیر نفت نیز در دستش است و ابزار یکپارچه سازی قدرت را برای او فراهم می کند چون می تواند همان منابع را در جامعه با هدف یکپارچه کردن قدرت بکار گیرد و تزریق کند.
به همین دلیل بود که بنده در سال 78 که درآمدهای نفتی آغاز به افزایش نمود بلافاصله به آقای خاتمی نامه ای را نوشتم که این اتفاق شما را زمین می زند و خیلی خوشحال نباشید از این قضیه، چون همین امر عوامل و لوازم یکپارچه سازی قدرت را فراهم خواهد کرد که متاسفانه این اتفاق از سال 79 که درآمدهای نفتی شروع به افزایش کرد، سایه اش به مرور بیشتر شد و نتیجه اش هم اتفاقی بود که در سال 84 رخ داد. انتخابات سال 84 را بسیاری میخواهند ربط دهند به اشتباهات فنی و تاکتیکی اصلاحطلبان در حالی که چنین نیست و به این راحتی نمی توانیم بگوییم با آن وضع آن اتفاق به شکل دیگری هم می توانست رقم بخورد. چون زمینه هایی وجود داشت که آن نتیجه را موجب شد. بعد از انتخابات هم آن نیرویی که سر کار می آید چون ابزار درآمدهای نفتی را در دست دارد و انگیزه تمرکز و یکپارچگی قدرت را هم با قوت دارد و توازن قوا هم کاملا به نفعشان است، با استفاده از آن ابزار کار را یکسره میکند و فرآیند این یکپارچگی را در دوره 84 تا 88 شدت میبخشد.
در این میان مشکل نیروهای مخالف این است که مسیری را برای از بین بردن این یکپارچگی انتخاب می کنند که بر خلاف خواستشان به تقویت آن منجر می شود. این مشکلی اساسی در سیاست است که می خواهید کسی را ضعیف کنید اما اقداماتی را انجام می دهید که به تقویتش منجر می شود در حالی که انگیزه شما خلاف آن است. در این میان کسی با انگیزه شما کاری ندارد بلکه نتیجه عمل مهم است.
اصلاح طلبان در عمل به نحوی رفتار کردند که هر چند می خواستند جلوی یکپارچگی طرف را بگیرند اما نه تنها یکپارچگی قدرت رقیب را تقویت کردند بلکه موجب تسلط فضای امنیتی هم شدند و این اشتباهی است که نباید صورت می گرفت. اما موقعی که به انتخابات 92 می رسیم، منبع یکپارچهکننده قدرت خشک شد یعنی در ابتدا ابزار یکپارچهکننده قدرت و در پی آن، انگیزه ها نیز از بین رفت. بنابر این می بینیم در عمل نیز دوباره اوضاع تغییر می کند. پس آن یکپارچگی محصول علاقه قدرت است و دموکراسی استثنای نقیض این قاعده است که اگر این استثنا بر پایههای موازنه بخش، قوام یابد و رقابت را بپذیرد و یکپارچگی را منتقل کند به سطح کلان و ملی قاعدتا در این صورت دموکراسی می تواند پایدار هم بماند.
وقایع : در مورد نقش منتقدین در توازن بخشی رفتار های قدرت توضیح می دادید؟
عبدی: همانطور که اشاره کردم از نظر بنده ریشه اصلی برخی رفتارها در نحوه مواجه منتقدین است، واقعیتی که در ابتدای انقلاب نیز قابل مشاهده است، منتقدان با حکومت برآمده از انقلاب یک برخورد دموکراتیک نداشتند. آنها هم در واقع وقتی که اسلحه را زمین نمی گذاشتند مشخص است که یک برخورد حذفی را دنبال می کردند و گویی حق جنگ مسلحانه را برای خودش حفظ می کنند. معلوم بود که این نیروها نیز در پی یکپارچه کردن قدرت در سوی خود بودند.
وقایع: در کنار تحلیل مبتنی بر دولت های رانتیر و نفتی در سطح دیگری این بحث هم مطرح است که ما همواره از کمبود سنت های دموکراتیک رنج برده ایم و بیشتر مفاهیم وموضوعاتی نظیر سانترالیسم دموکراتیک و سازمان های بسته رایج بوده اند. در واقع ما نه تنها فاقد تجربه دموکراسی و لیبرالیسم بودیم بلکه ادبیات موضوع را هم نداشته ایم؟
عبدی: نکته کلیدی که کمتر به آن توجه می شود این است که هرگاه یک حکومت تمامت خواه و یا استبدادی باشد که می خواهد قدرت را تک پایه کند، وقتی میخواهند با آن مقابله کنند، این خطر وجود دارد که در دام روشهای آن بیفتند و بعد از مدتی مثل همان شوند. یعنی مخالفان عین همان حکومتی می شوند که با آن مبارزه می کنند. اتفاقی که در خیلی از کشورها رخ داده است.
وقایع: چطور این اتفاق رخ می دهد؟
عبدی: حکومت شاه ساواک را درست می کند، شما هم می خواهید آن را سرنگون کنید، طبیعی است که گروه مخفی و چریکی درست می کنید. این گروه چریکی در فرآیند مخفی کاری خود، به ضرورت و کم کم از همان روشهای رژیم سود میجوید.
این گروه ها فارغ از آدم هایشان که غالبا آدم های شریف و از جان گذشته ای بودند برای این که با ساواک مقابله کنند ناچار از پنهانکاری بودند. برای رعایت اصول مخفی کاری باید سازماندهی خوشه ای داشته باشی که هیچکدام از آنها با هم در ارتباط نباشند و در این میان یک نفر رهبر می شود. بعد اگر کوچکترین اشتباهی پذیرفته شود سیستم برهم می ریزد. بنابر این در این چهارچوب اقرار به اشتباه سخت است. بعد یک زمان نگاه می کنید و می بینید این سازمانی که با خیرخواهی تمام شکل گرفته بود سازوکارش تفاوت زیادی با نظامی که با آن مبارزه میکند ندارد چون سازمان به تدریج در عرصه و بازی رژیم درگیر شده. بنابر این ادبیات دموکراسی در چنین فرایندی شکل نمی گیرد. در این مجموعه اگر کسی حرفی بزند فورا مواجه با تفتیش فکری و انگیزه یابی می شود و یا در مظان وابستگی به رژیم شاه و نفوذی و اطلاعاتی بودن قرار می گیرد، پس آدم ها در این سیستم از اساس نه تنها حرفشان را نمی زنند بلکه سازمان هم اجازه نمی دهد که این عضو اصلا به موضع متفاوتی برسد. چون ناچار است مثل مرکزیت فکر کند. برای همین اگر قرار باشد شیوه مبارزه تطابق با ساختارهای یک رژیم داشته باشد همان ساختارها در مخالفان نیز بازتولید می شوند. نگاه کنید در برخی از موارد استدلال اصلاح طلبان در رد منتقدانشان با استدلال حکومت هیچ فرقی ندارد. اگر کسی انتقادی کند، حکومت می گوید حرف اسرائیل است، ایشان هم اگر کسی نقدی داشته باشد او را متهم می کنند که حرف حکومت را تکرار می کند. در واقع شیوه و منطق رفتارشان یکی است و هر دو به گزاره های سخن بی تفاوت هستند بلکه یکسره هرگونه انتقادی را ارجاع می دهند به یک موضوع بیربط دیگر. در حالی که مبارزه برای وصول به دموکراسی شکاندن این شیوه های غلط و نادرست است که کمتر هم به آنها توجه می شود.
وقایع: پس می توانیم اینطور برداشت کنیم که یکسری متاثر از همان الگوهای ذهنی مبارزاتی، منتقل به فضای پس از پیروزی انقلاب می شوند و به نوعی نظامی را بازتولید می کنند که متاثر از ذهنیت ذاتی شده و تمایل به تمرکز شدید و پکپارچه ساز آنها دارد؟
عبدی: بله. اگر توجه کنیم میبینیم که در زمان شاه عملا کسی مخالف تمرکز و یکپارچگی قدرت نبود بلکه مخالف یکپارچگی قدرت نزد شاه بودند. یعنی زمان شاه فکر می کردیم چرا استبداد اجازه سخن گفتن نمی دهد و نتیجه هم می گرفتیم که حتما حرف ما درست است که اجازه بیان نمی دهد، پس باید کاری کنیم که حرف ما بیان شود.
خوب وقتی فکر می کنم حرف من درست است و طرف مقابل غلط، خوب طبیعی است اگر با چنین برداشتی روی کار بیآییم فقط حرف من باید زده شود و حرف دیگری زده نشود. یعنی همان رویکرد بسته دقیقا در اپوزیسیون هم بازتولید می شود در حالی که نباید اساسا دنبال این باشیم که حرف تو غلط است یا درست. اصلا شاید رژیم درست می گفت، اما بحث اینجا است که نباید مانع آزادی بیان بشود بلکه باید اجازه داد که در فرایند گفتگو همه نظر درست را بپذیرند. همین الان هم همینطور است، می توان ده ها تصمیم حکومت در حوزه هایی را نام ببرد که منتقدین چشم بسته همه آنها را رد می کنند چون می گویند اگر درست باشد چرا نمی گذارند در مورد آنها صحبت شود اما چه بسا اگر آزادی باشد 80 درصد این موارد تصمیمات درست و قابل قبول باشد، حالا 20 درصد هم قابل دفاع نباشد، خوب این تصمیمات را عوض کنند چون در هر صورت به نفع تصمیم گیرندگان است.
اما وقتی فضا بسته می شود تمامی تصمیمات درست و نادرست حکومت از سوی منتقدین رد می شود و منتقدان هم فکر می کنند کلا نظر خودشان درست است آن هم نظری که بر اثر دشمنی با حکومت به آن دست یافتهاند و در نهایت هر دو طرف حاضر نیستند زیر بار گفتگو بروند. پس باید بازی با نظام های بسته و با گرایش های یکپارچه کننده قدرت را، از دل این سیستم آورد بیرون چون اگر در این عرصه بازی کنید بازنده هستید و بعد از یک مدت شما هم عین همانی می شوی که بدان انتقاد می کردی. پس اصل اساسی این است که مبارزه علیه گرایش به یکپارچگی قدرت نباید مبتنی بر گرایش به یکپارگی قدرت دیگری باشد.
بلکه باید مبتنی بر شیوه های آموزش به قدرت و همراهی با آن باشد که یکپارچگی به نفعش نیست و در عمل بداند نه می تواند یکپارچه باشد و نه این موضوع به نفع او است.
وقایع: یک تحلیل این است که ماحصل انتخابات دوم خرداد، بخشی از حاکمیت و مجموعه اقتدارگرایان را به این نتیجه رساند که نباید همه چیز را موکول به صندوق های رای کرد و از سوی دیگر در دوره اصلاحات نیز به این نتیجه رسیدند که بهترین رویکرد حذف قطعی اپوزیسیون داخلی و خروج اصلاح طلبان از مجموعه قدرت است، آیا می توان با قبول این دیدگاه به تحلیل اتفاقات انتخابات سال 84 و رخدادهای بعد از آن در راستای یکپارچه سازی قدرت بپردازیم؟
عبدی: خوب قدرت همیشه گرایش به این امر داشته اما این که آنها چه زمانی در این هدف خود موفق می شوند بستگی دارد به رفتار مخالفان. در واقع اینطور نیست که ما فکر کنیم آنها فعال مایشاء هستند و هر چه خواستند را می توانند انجام دهند، در غیر این صورت هرگونه حضوری بی دلیل است. در واقع باید بازی به نحوی هم باشد که کسی نتواند یک طرفه زیر بازی بزند اما معتقدم که این گرایش همیشه بوده باز هم خواهد بود، فقط این که چه موقع بتواند به اهدافش برسد برمی گردد به کنش نیروهای منتقد. در سال 84 به لحاظ راهبردی و نه فنی و تکنیکال، اصلاح طلبان اشتباه داشتند و در نتیجه نیروی مقابل موفق شد. در سال 88 هم همینطور.
وقایع: اشاره کردید به بازی خوردن از رقبا، چگونه بازی خوردند؟
عبدی: در سال 84 اشتباه چه بود؟ رفتار رقابتی درون اصلاح طلبان زمانی درست بود که معتقد باشند، انتخابات در یک ساختاری انجام میشد که رقابت دموکراتیک نهادینه شده باشد. یعنی هیچ خطری رقابت دموکراتیک را تهدید نمی کرد. در این وضع اگر 6 تا 8 یا 20 نامزد حضور داشته باشند، برای چنین جامعهای فرقی نمی کند چون دو نفر می رفتند دور دوم و اتحاد و ائتلاف ها در این مرحله شکل می گرفت. در حالی که در عینیت جامعه، ما چنین وضعیتی در خصوص تثبیت و نهادینه شدن رقابت دموکراتیک نداشتیم. وقتی چنین چیزی نهادینه نشده ما حق نداریم انتخابات را تبدیل به رقابت های درون گروهی کنیم. بلکه باید تمامی نیروهایی که خواهان نهادینه شدن دموکراسی هستند یک نامزد را معرفی کنند. از این منظر و نه از منظر این که وحدتی ایجاد کنیم تا رای بیشتری کسب کنیم، در واقع به لحاظ راهبردی باید وحدت داشت. اما این اشتباه فقط مقارن با انتخابات 84 نبود بلکه پیش از انتخابات این اختلافات پدید آمده بود. وقتی که فرایند دموکراسی نهادینه نشده حتی حق نداریم این اختلافات را برجسته و عمده کنیم. اتفاقاتی که در مجلس ششم افتاد نشان می دهد که دوستان فکر می کردند دیگر خطری نیست و خیلی چیزها بازگشت ناپذیر است. البته ایرادی ندارد انتقادات درونی انجام شود لازم هم هست ولی وقتی که دیگرانی نشسته و منتظر هستند که شما ریزش کنید و آنها برنده شوند، همین اتفاق خواهد افتاد و پس از پیروزی هم فرایند دموکراتیک را معکوس خواهند کرد.
بنابر این مهمترین اشتباه اصلاح طلبان این بود، راهبردی که در ورود به انتخابات مجلس ششم داشتند را کنار گذاشتند، اشتباهی که برای اولین بار در انتخابات شورای دوم دیده شد. آنهایی که آمدند و گفتند فردا روز وزن کشی است و توجه نکردند که چنین حرف هایی متعلق به انتخابات در جامعهای است که رقابت نهادینه شده است در حالی که خودشان چنین تحلیلی را برای جامعه ایران در آن زمان قبول نداشتند و دیدیم فرجامش چه بود. آنها فکر می کردند اصلاحات بازگشت ناپذیر است در نتیجه از رویکرد ائتلاف و اتحاد عدول کردند از سوی دیگر آن گرایشی را که در ساخت قدرت با تمایل به یکپارچه کردن قدرت وجود داشت را نادیده گرفتند و با افزایش درآمدهای نفتی موازنه نیروها نیز بر هم خورد و آن گرایش کلا غلبه کرد.
وقایع:یکی از تحلیل ها این بود که متاثر از سیاست های دولت های سازندگی و تحولات پس جنگ شاهد تقویت طبقه متوسط و شاخص های مختلفی بودیم که خودشان را در دوم خرداد 76 نشان دادند، اتفاقاتی که در دولت های اصلاحات نیز تقویت شد، اما چگونه است که در انتخابات شوراهای دوم و 84 آرا تناسبی با تحولات اجتماعی نشان نمی دهد؟
عبدی: در انتخابات شورای دوم چند اتفاق رخ داد، یکی این که مردم غیر سیاسی شدند، مورد بعد احساس ناامیدی بود و در نهایت آن، تفرق و پراکندگی در میان اصلاح طلبان بود که حکم تیر خلاص را داشت. بنابر این، دادههای انتخاباتی لزوماً با آرایش سیاسی در سطح کلان جامعه تطبیق ندارد، مثلا لیست برنده در شورای دوم چقدر رای داشت؟ فکر کنم 200 یا 300 هزار رای؛ در حالی که این میزان رای در شهر تهران معرف هیچ طبقه ای نمی تواند باشد، یعنی معلوم است که اینجا بخش عمدهای از مردم کنار کشیده اند و طرف مقابل هم توانسته به هر شکل رای مورد نیازش را جمع و جور کند و برنده شود. پس در اصل آن نگاه طبقات اجتماعی هنگامی پاسخ می دهد که مشارکت بالایی وجود داشته باشد.
وقایع: اما این نگاه شما صرفا از منظر نقد درونی جبهه اصلاحات و بی توجه به کنش های جریان تمامیت خواه و جریانی خاص در درون حاکمیت است؟
عبدی: خوب ، چندان نیازی نیست که طرف مقابل را نگاه کنیم. چون رفتار آنها مفروض انگاشته میشود.
وقایع: اما از مجلس ششم به بعد، گستره رد صلاحیت ها گسترده تر شد و در ادامه پس از خرداد88 هم اصلاح طلبان نه تنها از تشکل یابی محروم می شوند بلکه از بسیاری از عرصه های سیاسی – اجتماعی هم به عناوین مختلف بیرون انداخته می شوند که همه اینها را نمی توان تحویل به نقد درونی کرد چون گویای چیزی بیش از تمایل به یکپارچه سازی بودند؟
عبدی: شما دارید توصیف واقعیت میکنید و من تحلیل آن را عرض میکنم. اینها همه بدیهیات است. ببینید در سال 92 چرا همه اصلاح طلبان متحد شدند و آمدند پشت سر آقای روحانی که از نظر پیشینه فردی اصلاح طلب محسوب نمی شد؟ به دلیل داشتن همین موقعیتی است که شما شرح دادهاید. خوب طرف مقابل هم در سال 84 به دلیل موقعیت خودشان کنار هم قرار گرفتند. بنابر این وقتی موقعیتشان عوض می شود در سال 92 متفرق می شوند. البته این تفرق تا حدی طبیعی است اما یک گروه سیاسی باید بتواند تبعات آن را ارزیابی کند. تفرقی که اصلاح طلبان در شوراهای دوم داشتند، به لحاظ تحلیلی قابل قبول نبود مگر این که فرایند اصلاحات و دموکراسی بازگشت ناپذیر بود که در این شرایط رقابت درونی نیز معنا پیدا می کرد. بنابر این چرا طرف مقابل نباید متحد میشد؟ چرا باید نتیجه شکست در انتخابات شورای دوم را به عهده آنان انداخت؟ در این مورد که همه چیز دست خود دوستان بود.
وقایع: اما در انتخابات سال 88 تفرقی وجود نداشت؟
عبدی: خوب آن یک بحث دیگری است، چون در انتخابات 88 درست است که تفرق وجود نداشت اما نه موازنه قوا و نه رقابت هیچکدام وجود نداشت، بلکه ستیز بود. در این ستیز، هم امکان برنده شدن و هم بازنده شدن صفر و صدی وجود داشت اما از ابتدا معلوم بود امکان باخت بیشتر است. ضمن این که چه برنده می شدند و چه می باختند، به علت ورود در بازی از نوع ستیز باز هم در نهایت بازنده بودند. یعنی اساسا بحث این است که وقایع سال 88 اصولا مبتنی بر مبانی اصلاحات شکل نگرفت، بلکه قرار گرفتن در بازی یکپارچه سازی طرف مقابل بود. خواستند آن یکپارچگی را از بین ببرند اما در نهایت منجر شد به تحکیم و تقویت یکپارچگی قبلی در ساخت قدرت.
وقایع: در دولت اول آقای احمدی نژاد شاهد حذف اصلاح طلبان از مجموعه قدرت هستیم و پس از انتخابات 88 تقریبا تلاش برای حذف از نظام هدف گذاری شده بود، به نظر شما هر کدام از این دو مقطع واجد چه ویژگی هایی هستند؟
عبدی: در سال 84 تغییرها خیلی غیر طبیعی نبود و در تمام دولت ها بر اساس موازنه قوا و بالانس نیروها وجود داشته، در آمریکا هم وقتی یک رئیس جمهور جدید می آید مدیران هزاران پست تغییر می کنند. اما بحثی که بود این است که آقای احمدی نژاد تنها دنبال تغییر آدم ها نبود بلکه دنبال تغییر فضا و به چالش کشیدن اصلاح طلبان در ابعاد کلان بود. مصاحبه فرمانده سابق نیروی انتظامی هم مصداق این امر بود که می خواست اصلاح طلبان را درگیر بازی خودش کند و بعد آنها را بزند. البته هدف راهبردی او هم به نظر من فقط حذف اصلاح طلبان نبود، بلکه هدفش یکپارچه سازی خودش در ساخت قدرت بود. البته این امکان را هنوز هم برای خودش متصور می بیند و مصاحبه اخیر آقای حسینیان هم ناظر به همین باور است چون فکر می کند جز احمدی نژاد کسی در این مملکت توان آن را ندارد که بتواند از پس اصلاح طلبان بر بیاید. اتفاقی که در سال 90 و با خانه نشینی او افتاد هم این معنا را داشت که این دستمزد من نیست که نتوانم وزیر اطلاعاتم را عوض کنم. در نتیجه اتفاقی که در سال های 84 تا 88 در ساخت دولت افتاد چندان غیرمنتظره نبود اما اتفاقات بعدی متفاوت بود و من همان زمان هم گفتم که باید اجازه داد اختلافات درونی خودشان برجسته شود چون اصلاح طلبان برخوردار از موازنه قوا برای تغییر احمدی نژاد نبودند و مثل این بود که با تیر و کمان برویم به مقابله با هواپیما. در واقع صرف داشتن رای کفایت نمی کرد، چون برگه رای به خودی خود قدرت ندارد بلکه قدرت باید تبدیل به برگه رای شود . در آن مقطع هم آن قدرتی که باید پشت رای قرار می گرفت وجود نداشت، از اینرو است که به نظر من اصلاح طلبان در انتخابات 88 به شکلی انتحاری حرکت کردند.
وقایع: یکی از حوزه هایی که متاثر از حذف اصلاح طلبان و اقدامات یکپارچه ساز حاکمیت در دوره احمدی نژاد بود، حوزه اجتماعی بود، واقعا در این زمینه چه رخ داد؟
عبدی: وقتی که یک نیروی اجتماعی حذف می شود، جامعه دو پاره می شود. در جامعه دوپاره فرایند اجتماعی شدن نیز دچار اختلال می شود. در چنین وضعی حتی در خانواده هم فرزندان نمی توانند در یک چهارچوب عادی، اجتماعی شوند. رسانه هم نمی تواند مردم را اجتماعی کند. ملاحظه می کنید که ما الان یک شکاف عمیق رسانه ای در ایران داریم، از یک طرف اینترنت و شبکه های مجازی در کنار شبکه های ماهواره ای قرار دارند و از طرف دیگر تلویزیون و رسانه های رسمی که مکمل هم نیستند بلکه در تضاد با یکدیگر قرار دارند. این تضاد هم منتقل می شود به عرصه جامعه، برای همین فرایند اجتماعی شدن فرزندان ما دو مسیر مختلف را طی می کند و این وضع نمی تواند تداوم پیدا کند. در حالی که در جامعه ای طبیعی اینطور نیست که رسانهها دوقطبی و متضاد باشند بلکه رسانههای متفاوت دارند. در چنین فضایی اجتماعی شدن یک کودک، جوان یا یک میانسال مبتنی بر مجموعهای از ارزش های عمومیت یافته است. مثلا در زمان شاه که تمام قدرتش را برای مدرنیزاسیون به کار می برد، تلاشش برای حذف یک نیروی اجتماعی موجب تاثیر کاملا معکوسی شد. بر خلاف تمام کوششهای او در سال 54 اولین خانم های چادری وارد دانشگاه شدند و شاه متوجه نبود که یک جای دیگری هم دارد جوانان را اجتماعی می کند که خارج از حیطه آموزش رسمی و حتی در تضاد با آن است. این اتفاقی است که الان بسیاری متوجه آن نیستند و در حال رخ دادن با شدت بیشتری است. حالا سئوال اینجا است که مسئولیت این موضوع با کیست؟ خوب معلوم است که مسئولیت حقوقی با دولت است که چرا این وضعیت را ایجاد می کند؟ اما من نیز مسئولیت سیاسی دارم اگر با عمل خودم اجازه دادهام که این اتفاق بیفتد. شما روزنامه نگارهستید، نشریات سال های 88 تا 92 را ببیند از 92 تا الان را هم ببینید و هر دو را مقایسه کنید با نشریات 84 تا سال 88، اصلا قابل قیاس با هم نیستند. به قبل از 84 هم کاری ندارم. خوب وقتی ما می آییم در فرایند انتحاری شرکت می کنیم و چنین نتایجی به بار می آید خوب ما نمی توانیم فقط بگوییم که حکومت اشتباه کرد، چون آنها که اشتباهات خودشان را مرتکب می شوند اما مسئولیت ما در این میان چیست؟ بنابر این عارضه اصلی سال های پس از 88 را باید امنیتی شدن فضا بدانیم. وضعیتی که عین زهر کشنده برای اجتماعی شدن محسوب می شود. البته در این فضای امنیتی حکومت هم لطمه می بیند و مجال برای تمام مفاسدی که امروزه شاهد برملا شدنشان هستیم فراهم می شود، چون در امنیتی شدن فضا، نمی توانید افشا گری کنید و هر خبری را بگویید.
وقایع:در سال های دولت احمدی نژاد شاخص های سلامت اجتماعی و سرمایه اجتماعی شکلی هشدارگونه یافته اند و آسیب های اجتماعی به نحوی فراگیر شده اند که کمتر کسی در مورد تهدیدات حاصل از آنها شک داشته اما کمترین واکنش را اصولگرایان به این حوزه داشته اند، علت چیست؟
عبدی: برای اصولگرایان خیلی مطلوب نیست که بخواهند به این مسایل بپردازند، چون در هشت سال دولت احمدی نژاد همه چیز کاملا در اختیار خودشان بوده است؛ حالا چه می خواهند بگویند؟ بگویند که دستاورد ما این آسیب ها بوده است. سرمایه اجتماعی را هم از روی بسیاری از شواهد می توان گفت که کاهش یافته است اما اصولگرایان در این زمینه ها اصلا مسئولیت پذیر نیستند، در حالی که باید پاسخگو باشند. در عوض الان دارند خودشان را از احمدی نژاد منفک می کنند که این کار هم درست نیست. برای این که در گذشته از بغض اصلاح طلبان و یا به دلیل آن که او را قبول داشته اند از او حمایت کرده اند. بنابر این پیش از تغییر موضع باید در مورد وضعیت وحشتناک فساد های مالی، اخلاقی، آسیب های اجتماعی و از همه بدتر اعتماد و اعتبار اجتماعی از دست رفته دوران خود پاسخگو باشند.
وقایع: یکی دیگر از حوزه هایی که در این دوران مواجه با آسیب می شود، به خصوص در دوره دوم به شدت متاثر از امنیتی شدن فضا است، گستره فرهنگ، شامل حوزه های کتاب ، موسیقی، رسانه و … می باشد. این وضعیت را هم باید حاصل همان شرایط ستیز و معطوف به همان خواست پکپارچه سازی قدرت بدانیم؟
عبدی: حوزه فرهنگ هم شاهد فرایند مشابه سیاست یعنی یکپارچه سازی فرهنگی است. گرایشی در میان بخشی از نیروهای سنتی وجود دارد که در شرایط حذف اصلاح طلبان، این نیروها فرصت یافتند تا بر اساس آن دیدگاه ها عمل کنند. گرایش های ضد مدرن و متضاد با فرایند های جدید، در آن دوره فشار زیادی را بر حوزه فرهنگ وارد کردند، اما اتفاقی که برای آنها رخ داده و مشکل ساز می باشد این واقعیت است که به میزانی که آنان در حوزه فرهنگ فشار آورده اند کانال های دیگری برای عرضه فرهنگی پدید آمد. یعنی شبکه های ماهواره ای، زیرزمینی شدن فرهنگ، اینترنت و شبکه های مجازی پدید آمد که این مجاری اتفاقا رسمیت و مشروعیت بیشتری هم پیدا کردند و در نهایت کوششهای آنان در یکپارچهسازی فرهنگی ناکام ماند. از سوی دیگر همین تلاش های تمرکزگرا موجب شد تا حوزه فرهنگ هم دو پاره شود و این بدتر از همه چیز بوده است. یعنی به میزانی که موسیقی داخلی با محدودیت بیشتری مواجه می شود، موسیقی خارجی تقویت می شود چون موسیقی چیزی نیست که بصورت دستوری محدودیت بردار باشد. پس وقتی موسیقی ملی محدود می شود، دانلود موسیقی از اینترنت بیشتر می شود. از طرف دیگر وقتی سانسور کتاب شدیدتر می شود و نویسنده داخلی نمی تواند بنویسد و یا روزنامه ها و رسانه های مستقل توقیف می شوند، مخاطب به سمت رسانه های خارجی می رود و این در حالی است که اصولگرایان این اتفاقات را در فرایند یکپارچگی فرهنگی دنبال می کنند که به نوعی در امتداد همان یکپارچگی سیاسی است. در واقع این رویکرد ها نه فقط مکمل بلکه لازمه سیاست های تمرکزگرای ایشان بوده. در این میان اصلاح طلبان هم وظیفه دارند تا بطور دقیق نشان دهندکه یکپارچه سازی جواب نمی دهد و نیازمند یک تفاهم ملی هستیم که بازتاب آن هم در حوزه های فرهنگ و اجتماع و سیاست منعکس شود.
وقایع: همانطور که شما هم اشاره کردید تسلط شرایط امنیتی که با هدف یکپارچه سازی صورت می گیرد، موجب دوپارگی در بسیاری از حوزه های سیاسی- اجتماعی و اقتصادی شده؛ اتفاقی که گفته می شود منجر به بروز شکاف های اجتماعی مختلفی شده یا می تواند شود. حال سئوال این است که آیا نتایج مطالعات و آسیب های موجود چنان نیست که حاکمیت را وادار به چاره جویی کند؟
عبدی: اتفاقا بسیاری متوجه این آسیب ها شده اند اما راهی ندارند. آنها بین دو راه بد و بدتر قرار می گیرند و فکر می کنند تداوم شرایط امنیتی در کوتاه مدت تبعات منفی اش کمتر است و آن را انتخاب می کنند. لیکن راهی را که انتخاب می کنند منطبق بر منافع بلند مدت نیست. شاید به قول آن اقتصاددان معروف، گمان میکنند در بلند مدت همه مردهایم! در واقع وقتی بحث ستیز مطرح می شود نگرش کوتاه مدت، خود را به طرفین غالب می کند. در این چهارچوب حذف یک طرف به صرفه است اما مشکل این است که این راه حل در بلند مدت عوارض بسیار بدتری دارد. در کوتاه مدت سانسور شاید به صرفه باشد و یا انواع کارهای پوپولیستی شاید نتیجه بدهد اما در بلند مدت شاهدیم که چه عوارض و مفاسدی را به دنبال خواهد داشت. اما چرا نگاه کوتاه مدت به بلند مدت ترجیح داده می شود؟ به نظر من به میزانی که فضا امنیتی می شود نگاه و منافع کوتاه مدت خود را به سیستم تحمیل می کند.
وقایع: بعد از دوره تنش زدایی در دوره سازندگی به دوره اعتماد سازی در دولت اصلاحات می رسیم اما بعد از آن نظام در دوره احمدی نژاد با یک چرخش سریع خود را در برابر ساختار قدرت در فضای بین الملل قرارداد که ملت و کشور را با مخاطرات بزرگی مواجه کردند، واقعا چه اتفاقی رخ داد؟
عبدی: در قرن بیستم شاهد ترکیب سه ماده خطرناک یعنی تریاک، ال اس دی و مشروب بودیم که ترکیب آنها و تاثیرشان پول نفت بوده است. شما وقتی پول نفت را دارید، و از طرفی تعهدی هم ندارید و ساختارها نیز پاسخگو نباشند، آثار این سه ماده پیدا می شود. ال اس دی طرف را دچار توهم می کند، تریاک درد را کم می کند و مشروبات هم موجب از خود بی خود شدن و زوال عقل می شود. اتفاقی هم که در دولت گذشته بعد از رسیدن قیمت نفت به 100 دلار افتاد که می خواستند هزینه های آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تقبل و جهان را مدیریت کنند، محصول چنین وضعیتی بوده است. درگیر شدن با یکی از این سه ماده را می گوییم اعتیاد؛ حالا تصور کنید هر سه ماده با هم استفاده شود، ببینید چه اتفاقی می افتد. به همین علت است که دچار توهم مدیریت جهانی و خیلی چیزهای دیگر شده بودند. البته اعتراضی به آن فرد نیست، بحث این است که ساختار تصمیم گیر از لج یا از ترس اصلاح طلبان حاضر نشد مانع آن کارها شود. یعنی وقتی اصلاح طلبان به آن سیاست ها اعتراض می کردند، اعتراض آنها در شرایط ستیز موجب می شود تا اصولگرایان کاملا از آن سیاست ها دفاع کنند. چون نقد آن تندروی ها می توانست مترادف تایید اصلاح طلبان و نظریات ایشان تلقی شود. در حالی که شاید طیفی از آنها به سیاست های احمدی نژاد معتقد نبودند. اما باید توجه کرد رویکرد اصلاح طلبانه اصلا به معنای ایجاد فضای دو قطبی نیست، چون منجر به ستیزی می شود که در آن جایی برای منطق و گفتگو باقی نمی ماند.
وقایع: الان که نفت سهم کمتری در اقتصاد دارد ما در چه مسیری حرکت می کنیم؟
عبدی: از یک سو مثل قطع مواد است که در ابتدا درد زیادی را به فرد معتاد وارد میکند. از سوی دیگر افزایش قیمت نفت اثرات فوری دارد اما اثرات مثبت کاهش درآمد ها اینگونه نیست و زمانبر است. برای این که وقتی قیمت نفت کاهش می یابد، برای جبران آن، سیستم باید خودش را با وضعیت جدید تطبیق دهد و تغییرات بنیادینی صورت پذیرد. مثل همان معتاد که با کشیدن مواد، بلافاصله اثرات سرخوشی را حس می کند ولی ترک مواد نیاز به دوره ترک اعتیاد دارد که زمانبر است و باید تحت نظر بود. به نظر من کاهش قیمت و درآمدهای نفتی، فرصت بزرگی است تا حکومت اقتصاد را به مسیری هدایت کند تا آن وابستگی های گذشته قطع شود و مهمتر آن که سازوکارها و نهاد هایی را شکل دهد که دیگر با افزایش احتمالی نفت شاهد اتفاقات گذشته نباشیم. به ویژه در انتخابات آتی باید تلاش شود تا نگاه مبتنی بر ستیز و حذف کنار گذاشته شود. در واقع اگر این انتخابات به نحوی انجام شود که مسایل گذشته کم رنگ یا فراموش شود می توان به آینده امیدوار بود اما اگر این انتخابات بخواهد معرف ستیز در راستای تداوم یکپارچگی در هر دو طرف باشد، خوب این موضوع دیگری است.
وقایع: الان بخشی از نیروها در جریان اصلاح طلبی معتقد به مشارکت با اصولگرایان معتدل هستند اما مجموعه ای از اصلاح طلبان هم معتقد به حرکت با هویت مستقل می باشند. از طرف دیگر شاهد برخی اظهارات از برخی شخصیت ها در دو جریان رقیب هستیم که می تواند انتخابات خبرگان و مجلس را قطبی کند، با این وجود فضای آتی را چگونه پیش بینی می کنید؟ اصلاح طلبان درست حرکت می کنند یا مجددا در فضای بازی قدرت قرار خواهیم گرفت؟
عبدی: نمی دانم چگونه این نکته را بیان کنم اما کلا به بازی بعضی شخصیت ها خوشبین نیستم. متاسفانه در حال حاضر نیروهای اصلاح طلب در برابر این شخصیتها استقلال کامل ندارند تا بخواهند بازی خودشان را انجام دهند، بویژه چون بیرون رانده شده اند. اما یک شواهدی که موجب خوشبینی هم می شود دارم و فکر می کنم انتخابات آینده فرصت خوبی برای اصلاح طلبان باشد تا گام درستی را بردارند.
نویسنده:
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0