کرونا نیوز؛

 

حدود یک ماه مانده به زمستان ۹۷، دولت امریکا در رسیدن به هدفی که ابتدای سال تعریف کرده بود، سخت ناکام مانده است. در واقع می توان گفت ایران بدون اینکه هنوز از هیچ یک از دارایی aهای راهبردی خود استفاده کرده باشد، شوک اول را –که بزرگ ترین شوک هم بود- پشت سر گذاشته است. دولت امریکا، با وقوف به اینکه نتوانسته هیچ به هم ریختگی تعیین کننده ای در ایران خلق کند، اخیرا از ادبیات «فروپاشی» کوتاه آمده و مرتب تکرار می کند که برنامه فشار علیه ایران در بلند مدت جواب خواهد داد. تا اینجا یعنی، در بهترین حالت، دولت ترامپ به وضعیت نخستین سال های دولت اوباما بازگشته است. در همین چند هفته، تحلیلگران مهمی در امریکا به سیاست گزاران دولتی تذکر داده اند که چیزی به نام «فشار بلند مدت» وجود ندارد، چرا که هر چه از شوک اولیه فاصله بگیریم، ایران توانایی تطابق خود با الگوهای فشار را بیشتر خواهد کرد –و در این کار بسیار ماهر و مجرب هم هست- و از شدت و تاثیرگذاری آن خواهد کاست. به این ترتیب، چیزی که در بلند مدت رخ می دهد سازگار شدن با فشارها و خنثی سازی عملی اثرات آنهاست، نه انباشت خطی تاثیرات فشارها.

از منظر سیاست داخلی که بنگریم، دولت ترامپ به سازمان و گفتمان جریان غرب گرا در ایران ضرباتی تاریخی وارد آورده است. گفتمان های «همه مسیرها به امریکا ختم می شود» و «گره اقتصاد فقط با بهبود سیاست خارجی (بخوانید مذاکره با امریکا) گشوده خواهد شد»، اکنون در ایران به درد شوخی و خنده هم نمی خورد. در دولت اوباما هم وضع چندان بهتر نبود، اما واقعیت آنچه در اقتصاد و سیاست خارجی می گذشت با مهارت از چشم مردم پنهان نگه داشته می شد و غرب گرایان ایرانی می توانستند با استناد به ظواهر امور، وضع را خوب یا رو به بهبود، جلوه بدهند. ترامپ امکان این ظاهر سازی را از بین برد و امکانات و توانایی واقعی معامله با امریکا به عنوان عصای جادویی غرب گرایان برای جلب نظر افکار عمومی در ایران را فاش کرد. اکنون دیگر کسی نمی تواند با اهرم مذاکره با امریکا جامعه ایرانی شرطی کند و محاسبات آن را درباره منافعش به هم بریزد. تقاضای مذاکره با امریکا و ارتقا دادن آن به یک هیاهوی سیاسی، و حتی اجرای عملی آن، دیگر آنقدر ها جذاب نیست و شوقی در مردم –حتی آنها که چندان دل خوشی از جمهوری اسلامی ندارند- بر نمی انگیزد.

هواداری از مذاکره و معامله با امریکا دیگر در ایران یک شوک سیاسی نیست، اگر نگوییم به نوعی ناسزای سیاسی تبدیل شده و به جای خوشحالی، خنده ای از سر تمسخر برمی انگیزد. زوال تئوری مذاکره، DNA سیاست داخلی در ایران را تغییر داده است. پس از حدود یک دهه، سیاست داخلی از اسارت سیاست خارجی خارج شده و دیگر برای جریان های سیاسی بویژه اصلاح طلبان غرب را مقدور نیست که ضعف های مدیریتی و ناتوانی خود در اداره کشور را با عصای جادویی مذاکره با امریکا محو کنند و رقابت های سیاسی را با تمرکز روی ضرورت مذاکره با امریکا قطبی کنند. همه این رانت های روانی برای غرب گرایان ایرانی از میان رفته است. طبقه متوسط جدید در ایران به جای توان معامله با امریکا روی توان اداره کشور غرب گرایان تمرکز کرده و این شاخصی است که اگر تثبیت شود، آغاز زوال بلند مدت غرب گرایان خواهد بود. تا همین دو سال قبل، حسن روحانی یا هر کس دیگری با مشخصات او می توانست رقیبی محمد باقر قالیباف (یا هر اصول گرای دیگری) را در دوقطبی تعامل- انزوا و مذاکره با امریکا یا مخاصمه با آن، گیر بیندازد اما حالا صرفا با ترازوی توان اداره کشور سنجیده خواهد شد.

زوال غرب گرایی در ایران زمانی حقیقتا آغاز خواهد شد که مجبور باشد به جای حرف زدن، کار کند و پس از مذاکره کردن، از آن پرسیده شود که می تواند واقعا روی زمین دولتی را اداره کرده و مشکلی را حل کند یا نه؟ شرایط کنونی دورانی است که در آن دیگر نه وزارت خارجه و محمدجواد ظریف بلکه شهرداری تهران و نجفی و افشانی نماد آن خواهد بود. این به معنای تغییر ژنتیک سیاست داخلی در ایران است. فرزندان این کدهای ژنتیکی جدید دیگر نمی توانند مشخصات گذشته را داشته باشند.

انتهای خبر/نویسنده هوشمند
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه کرونا نیوز در بعضی از اخبار خاص کشوری یا استانی مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است