کرونا نیوز؛

من اصلاح طلبم. اما اصلاح طلبی نژادم نیست بلکه شیوه تفکری من است. شاخص هایی وجود دارند که خوب بودن یا بد بودن را می توان سوای اصلاح طلب یا اصولگرا بودن نسبت به آنها سنجید.
در شاخص اصلاح طلبی من، علی‌اکبر ولایتی همیشه قابل احترام بوده است. افراد دیگری هم هستند که من همیشه سوای تفاوت دیدگاهم با ایشان برایم قابل احترام هستند. لاریجانی، باهنر، ناطق نوری، مهدوی کنی، اکثریت اعضای موتلفه و… اینها آدم های با اصولی هستند برای من. اینها را گفتم تا بگویم اصولگراییِ دورافتاده از افراد فوق الذکر، به جد نیازمند باز تعریف خود است.
قبل از شروع فرآیند انتخابات با خودم عهد کردم روزانه زمانی را به خواندن مطالب طیف رقیب اختصاص دهم. حالا با از سر گذراندن این تجربه یک ماهه، بعنوان یک ناظر بیرونی می گویم که اصولگرایی تمام شده است.
سکان این کشتی خسته به دست بچه های لجوج و بهانه گیر هم نسل من افتاده. آنها کارکردن با رسانه را آموختند؛ اما آن را به قیمت چوب حراج زدن به تمام اصولشان به کار می برند.
اصولگرایان دهه هفتاد کجا و امروز کجا؟ روزی جدال درون گروهی اصولگراها بحث در مورد “اصلح” و “صالح” بود و از جایگاه امروز که نگاه آن جدال می کنی، می بینی مگر شرافتمندانه تر از این جدال ممکن است؟
اصولگرای امروز رسانه را به مثابه مسلسلی استفاده می کند که هر روز مگسکش را به سمتی می گیرد و با سوءاستفاده از مفاهیم ملی، میهنی و مذهبی، ناسزا را به هر آنکس در برابر لوله مسلسلش قرار می گیرد؛ شلیک می کند.
اصولگرایی تمام شده. نگاه که می کنی، می بینی دیگر تولید فکر این گروه ته کشیده است. سوخت تئوریک آنها دیگر توان به پیش بردن این ماشین قدیمی را ندارد. البته، اگر بپذیریم دیگر سوختی وجود داشته باشد.
تقلاهای امروز اصولگرایی سوخت نیست، سرو صدای بوق است. قطاری پردود و بی حرکت، زهوار در رفته، بی مقصد و زنگ گرفته. تمام مدت می دیدم که در شبکه های اجتماعی چقدر هماهنگ و پرسروصدا و چقدر با توهین به دیگران، با هم این غول بی حرکت را، پُردود و آهسته به جلو می راندند.
در میان این همهمه، ولایتی ساکت بود، ناطق قهر کرده، باهنر گوشه ای ایستاده، مهدوی کنی رفته، حزب موتلفه درمانده و و دیگران تنها و… مانده اند و میدانداری در دست جوانان تندرو.
گلوله ای که سوم تیر ۸۴ شلیک شد، در اردیبهشت ۹۶ تیر خلاصی بود که با “تتلو” شقیقه اصولگرایان را متلاشی کرد. گلوله ای که از شب مناظره غمناک خرداد ۸۸ رد شد، در ۹۶ با سبک مناظره قالیباف و رییسی و حتی میرسلیم (که در مناظره اول شرافتمندانه و سنتی وارد گود شد)، گذشت و امروز به بدترین شکل ممکن به نابودی جناح اصولگرا ختم شد.
گلوله ای خاستگاهش “تصاحب نهاد دولت به هر قیمت” است. اینجاست که باید چشم بست و تاسف خورد.
کاش اصولگرایان امسال آنقدر ولع بازگشت به دولت را نمی داشتند. کاش خود را اینگونه سوخت نمی کردند. تلاش می کردند تا خود را بسازند. جوانانشان را توسعه دهند و مفهوم اصولگرایی را باز تولید کنند. آنها امروز هیچ چیز ندارند، حتی گفتمانشان از ارزش های انقلابی و مذهبی که تمام این سالها تلاش داشتند نمادشان باشد تهی شده تا آنجا که در زمانه انتخابات سکولارترین شعارها را می دهند.
ادامه راه این اصولگرایی ظاهری که بر پوپولیسم موج سواری می کند چیزی جز بی اصولی و قانون گریزی نیست. امروز زمین بازی سیاست ورزی بیش از هر زمانی نیازمند رقابت با اصولگرایان اصیل است.
اصولگرایان نیاز دارند تعاریف خود را از نو بسازند. نسبتشان با فرهنگ را شفافانه توضیح دهند، تئوری های اقتصادی مشخصی تولید کنند، در مورد سیاست خارجی سوای شعارهای دهان پرکن به تولید مفاهیم منحصر به خود بپردازند، سیاست داخلی را معطوف به امر اجتماعی تعریف کنند و واقعیت های جامعه را ببینند. آنها باید برای زیست روزمره جامعه ایرانی بر اساس اصولشان الگوهایی را تعریف کنند تا از این مردابی که گرفتار آمده اند برهند.
اصولگرایان باید جامعه مدنی خود را بسازند و نهادهای مدنی شان را رشد دهند. بازی جبهه ای را واگذارند و به احزابشان بیشتر توجه نمایند. مجراهای سیستماتیک برای منافعشان تعریف و از رسانه چیزی فراتر از جنگ روانی طلب کنند.
اصولگرایان باید رادیکال هایی مانند حسن عباسی را به پشت خط برانند و میدانداری را به اندیشمندانی حتی در حد و اندازه جلیلی بدهند که هم جوان هست، و هم معقول تر برخورد می کند و از طرفی مفاهیم را خوب شرح و بسط می دهد.
اصولگرایان در این مدت ارزش هاشان را با الگوهای بی ارزشی جایگزین کرده اند که اگر پیگیر بازتعریف خود نشوند، دیگر چیزی از این رقیب باارزش باقی نمی ماند