از کجا و به کجا ببریم این دردنامه را باز هم صدای مانده در گلو، باز هم نفس هایی که با نگاه فرزندان به شمارش می افتد و باز عرق شرم بر جبین خسته کارگران و اینک تعطیلی، بیکاری، آشفتگی جوانان شهرم و باز هم گچساران مظلوم. کارگرانی که با هزاران امید دلخوش به کاری هرچند موقتی بودند که برای خود شاید سقفی بسازند تا بتوانند دلخوشی کوچکی در تب وتاب زندگی نا آرام و پر از حسرتشان بکارند، ولی انگار دست زمانه و بی تدبیری حاصل از بی برنامگی اجازه رشد و نمو و بقا را از انها میگیرد. پس از اخراج کارگران واحدهای مختلف صنعتی این ابر مخزن نفتی که جز به داشتن نفت محکومیت دیگری ندارد و ای کاش همین هم نبود تا شاید مسئولین بخواب رفته، دلخوش به شرکت نفت و لابی هایشان نبودند تا بلکه فکر چاره ای برای بیکاری عمده جوانان تحصیل کرده خود مینمودند .
جناب نماینده ، فرماندار و اهالی شهر مظلومم دراین چند روزه بزرگترین پروژه ملی با پیشرفت ۷۰درصدی تصمیم به تعطیلی و اخراج کلیه نیروهای خود نمود تا برگ زرین دیگری بر عجز و ناتوانی درکارها دراین گوشه از خطه پرسرمایه رقم زند از دو منظر بار دیگر بر قشر بی صدای کارگری ظلم شده است.اول اینکه نیروی کاری که دراین چندساله با انگیزه کار کرده و با اموختن فن کار و کسب تجربه توانسته در حرکت چرخ صنعت نقش به سزایی داشته واینک این سرمایه کاری دراین فرایند درآینده هرز خواهد رفت و دوم اینکه با هزاران امید چشم به آینده داشته و سقفی برای خود و خانواده شان ساخته و با ترسیم آینده روشن افق بلندی پیش روی خود میدیدند اما امروز باتعطیلی این مجموعه در معاش اولیه خود نیز میمانند .
ایا واقعا بازهم باید صدای کارگر در نطفه خفه گردد؟
ایا واقعا کسی نیست که به درد و شرایط زندگی کارگری نگاهی کند ؟
آیا نقش کارگر گچسارانی فقط رای دادن است و دیگر هیچ؟
کارگران اخراج شده حراست و کارگران کم اقبال بهنوش و امروز کارگران سیه روز چمشیر وحشی و شاید فردا پرنده بد شگون بیکاری بر بام مجموعه دیگر فرود آید و شاید دختری دیگر در روزهای گرم تابستان گلایه مند از سرمای استخوان سوز بیکاری پدر در فرودگاه جلوی یک مسئول را بگیرد…شاید.
سونامی تعطیلی ارج و آزمایش و داروگر وکارخانه قند و… این ارثیه نحس به گچساران رسیده است و فریاد رسی نیست.
شاید اگر کارگران امروز در وضعیتی قرار داشتند که به دید کارگری و به قولی فله ای دیده نمیشدند یا نماینده ای پرتوان و پیگیر داشتند چنین نمیشد .
کاش صدای کارگران سد چمشیر پشت سد بی کفایتی ها شنیده میشد.
کاش مسئولین بجای دعوت از وزرا برای کارهایی که گاها ارزش دعوت هم ندارند از آنها دعوت میکردند تا وضع همشریانشان را ببینند و جلوی این تعطیلیها را میگرفتند و ای کاش به جای سلفی گرفتن ها، طغیان اشک و آه چمشیر نا آرام گرفته را می دیدند تا شاید نگرانی از سر ریز شدن اشک دخترک چشم انتظار پدر گوشه ای از وجدان های غافل و خودنویس های مغرور را تکان میداد و جامعه کارگری و خانواده بزرگ کارگران را صبح سپیدی بود بر شب سیاه بی پایان . در انتها خواندن این شعر که آن را به مظلومان شهرم تقدیم میکنم ؛

نوبهار است
سفره هامان رنگین
از خون جگر
قلب هامان سرشار
از شادی و شور
دلمان دریایی از اندوه
و به کام ماست
غم عالم یک جا!
چشم شیطان کور
گوش شیطان کر
سهم شیطان گور!

علی اکبر گرامی سوم اردیبهشت ٩۶ عضو کوچکی از جامعه کارگری