کرونا نیوز؛

آقایان من مدیر کل هستم با کفشهایی پاره !
ساعاتی پیش در یک نشست صمیمی مدیر کل ارشاد وفرهنگ اسلامی دکتررضا دهبانی پور وهیئت همراهش میهمان هنرمندان گچسارانی بود.به دعوت رییس اداره ارشاد گچساران همه ی اعضاها وانجمنها حضور داشتند.وارد شدیم.مدیر کل هم آمد اما ،
اینبار در هیبتی متفاوت باموهایی سپید وچهره ای مصمم .بی آنکه کسی متوجه حرکتش شود پشت تریبون می رود گلو صاف می کند وخیلی جدی بزم بذله گویی چندهنرمند حاضر را با سلامی از جنسی دیگر پایان میدهد:
:خانمها آقایان به این نشست صمیمی خوش آمدید.
کسی حرفهایش را جدی نگرفت ،آقای نارکی جوان وخبرنگارکرونانیوز در کنار من همچنان می خندیدند.مدیر کل روبه آقای نارکی بانی گروه اساطیر گفت:
:آقا؟شما!بله شما می شه خودتو معرفی کنی؟
کارگردان گچسارانی گفت:آقای مدیرکل اورنگ نارکی هستم کارگردان
:زود بگومشکلت چیه؟من اینجام مشکلتو حل کنم.
از ادبیات گفتاری یک مقام استانی متعجب شدم .هیچکس اما متعجب نبود وگوش تیز کرده بودند که جواب اورنگ نارکی را بدانند
:ای آقا!پول-پلاتو-وسیله ایاب وذهاب-اصلا سالنهای بزرگ برای تئاتر
مدیرکل قهقه ای سر داد وگفت:همین؟من اینجام که مشکلات رو حل کنم اینکه مشکل نیست.
شما؟بله شما که عینک داری خودتومعرفی کن
آقای کاییدی با ویلچرش چرخی زد وگفت:خبرنگارم .از خبرگزاری کرونا
:مشکل خبرنگارا چیه؟
:قربان بیمه-صداقت مدیران-توجه مقامات به مطالب-اینترنت پرسرعت-مسکن-
مدیرکل قیافه ی حق به جانبی گرفت وبه گوشه ای از سالن خیره شد.کسی نبود اما درهوا دستهایش را چرخاند وبا یک استحکام گفتاری آقای هیچکس را خطاب قرار داد وگفت:
جناب معاون؟یادداشت کردی؟این دوتاجوان مشکل خاصی مد نظرشان نبود.بنویس .بنویس شب عید است وعیدی همه هنرمندان گچساران هم لحاظ شود وتکه ای از مسکن مهر گچساران سهم کلیه ی عزیزان هنری-راستی یادم رفت بنویس وام، وام بلا عوض اونم بدون سقف !بدون ضامن وپیش پرداخت
همه شروع کردند به کف زدن
مدیرکل از سر شوق وذوق زدگی دستهایش را در هم گره زد وبه چپ وراست تکان داد وگفت :
:من اینجام تا مشکلات شما نباشد .اشاره ای به سپیدی موهایش کرد وبرای آنکه حس صمیمیت خاصی بین بچه ها بیشتر برقرار شود با لحن ولهجه ی لری گفت:
: ای م لل من آ سی یو سفید وا نبیدن ها جوووونم من خندتوووون ککا بخند ها
این اولین نشست رسمی بود که یک مدیر کل از استان حضور داشت و در کمترین زمان مشکل همه را مورد بررسی قرار داد.
یاد حرکت آقای کمالوند افتادم .روز اولی که باهنرمندان گچساران نشست صمیمی داشت، کتش را درآورد روی صندلی گذاشت وبعد گفت:
:من مقام ومنصبم را پشت سرم گذاشتم حالا من امین کمالوند هستم دوست شما هرکس مشکلاتش رابگوید.
البته این مدیرکل خیلی متفاوت تر است.عصاقورت داده حرف نمی زند وراحت بی آنکه مجری وقت گرفتن رشته ی کلام را به دست آورد پشت تریبون آمد وخودش گره از مشکل همه باز کرد.
:شما؟
:من؟
:بله .نوبت شماست .مشکل شماچیست واز کدام انجمنی؟
:آقای مدیرکل به شما خیر مقدم می گویم وانتصاب شایسته اتان را ….
:خانم؟برو رو اصل مطلب .من برای حل مشکل شما اینجا هستم!
دست وپایم را گم کردم .کلی به هنرمندان وخبرنگاران وعده داد آنهم اجرایی.ماندم کدام مشکل را بگویم چشمانم رابستم وشروع کردم:
:راستش من نویسنده ام .برای چاپ کتابهام مشکل دارم.کامپیوتر ندارم.اسکنر-پرینتر-قراردادم با ویراستارم منعقد شد اما به دلیل بدحسابی معوق ماند.
:بدحسابی؟
:همون پول!چندساله.با چند کتاب.تازه بچه های موسیقی گفتن نگید اما من میگم.اونا هم کاست دارن کاستهای گرمسیری-بی نظیر ولی …خرجش بالاست …
:پول؟
:بله.واینکه بیمه نیستیم.قیمتها سرسام آوره-ما دلمون می خواد هنرمند راکد نباشیم.با هنرمندای دیگه هم..
:مراوده؟همصحبتی ومسافرتهای درون کشوری وبرون کشوری؟
:شما اینچیزا رو از کجا میدونید!
:از اولشم گفتم آمدنم به گچساران برای حل مشکلات بود جانم اینا که مشکل نیستند.فریاد زد:
:آقای ؟؟؟؟؟؟
ونگاهش به سمت آقای هیچ بود
:بنویس-قرارداد باشرکت هواپیمایی ….استودیو..بله بهترین استودیوی صداوسیمای تهران مجانی برای ضبط موارد در اختیارشون باشه.
اشک توچشمای بچه ها حلقه زد.آقای مدیرکل مدیرکل نبود یک غول چراغ جادو بود.معجزه می کرد.یکی از خانمها هیجان زده شد واز اشک شوق ما ولبخند مدیرکل ودفتر ودستک آقای هیچ عکس می گرفت وعکس می گرفت.
:آقا بنویس یک گنجینه وسط شهرستان گچساران جهت حفظ آثار آقایان کاریکاتوریست وخطاط ونقاش وهمچنین کتاب نویسنده ها ساخته بشه.در ضمن مجسمه اینهایی که مشکلات رو گفتند ساخته بشه ودر سر در شهر نصب بشه برای آیندگان چهره ی آدمهای جسور باید ماندگار بشه!
همه ی سالن غرق شادی بود.که آقای مدیرکل زد زیر گریه .چه هقهقی می زد.باورکردنی نبود.بعد لنگه کفششو درآورد ووارونه کرد وبه ما نشان داد:
:می بینید؟می بینید؟
ته کفش آقای مدیر کل کاملا پاره بود.کلا به دو قسمت از هم باز شده بود.
:من سالهاست با همین کفش از این اداره به این اداره از این مراسم به آن همایش می روم همه ی مشکلات را حل می کنم به همه امکانات می دهم اینم آخر وعاقبت من!
کفشم گواه رنج کشیدن من برای اثبات حق شماست.
بغض عجیب هنرمندان شکست.آقای نارکی-کاییدی-خانم نویسنده-خانم عکاس وبقیه از سر درایت و طنز تلخ هنرمند عزیز گچسارانی آقای عبدالله جهانگیری برایش کف زدند.برای مردی بالبخندی همیشگی-فردی که سه دهه مردم گچساران را خنداند.وچه تلخ برآرزوی هنرمندان آخر نمایش چند دقیقه ای اش گریست.کفش های عبدالله یک حقیقت بود.

DSC07928
آری ، شوخی نیست جدی بگیرید :مدیرکل با کفشهای پاره به گچساران آمد…..

 

نکته :

این طنز تکه ای از بهشت آرمانی هنرمندانی است خودشان همیشه در تئاتر و طنز خاطره سازان واقعی هستند … پس هنری بخوانید و هنری تفسیرش کنید  و یادمان بماند طنز طنز است و نه …..

انتهای پیام/
امین کائیدی شادگان